با وجود اين، فطرت و ساختار وجودى انسان در هر شرايطى به صورت يکسان عمل نمى کند و ممکن است عوامل نامساعد بيرونى و محيط ناسالم زندگى مانع از شکوفايى و بروز نقش صحيح آن گردد.3 بر اين اساس، لازم است به اين جنبه از وجود آدمى توجه ويژه اى مبذول گردد تا حسّ دينى اش شکوفا گردد، به خصوص در مورد کودکان و نوجوانان، توجه به اين جنبه وجودى آنان اهميت فراوان دارد; زيرا نسبت به بزرگ سالان تربيت پذيرترند. اين کار تنها در سايه تربيت صحيح امکان پذير است.
ابعاد تربيت
«تربيت» به مفهوم عام آن، شامل جنبه هاى گوناگون جسمانى، روانى، عاطفى، عقلانى، اجتماعى، اخلاقى و دينى است و هر يک از اين ابعاد به لحاظ روان شناختى و تربيتى در زندگى انسان اهميت فراوان دارد. آنچه در دوره نخست زندگى توجه بدان لازم است پرورش و رشد هماهنگ و منظّم ابعاد وجودى کودک است; به گونه اى که اگر در بعضى آن ها، دچار نارسايى گردد و يا احياناً رشد مطلوب نيابد در آينده دچار مشکل خواهد شد. تحقق اين امر، مسؤوليت بزرگى است که بر دوش مربيّان کودک و نوجوان، اعم از والدين، آموزگاران و دست اندرکاران امور تربيتى مدارس، گذاشته شده است.4
تربيت داراى دو نقش مهم آموزش و پرورش است که در يکى اهتمام به آموزش فنون، مهارت ها و توانايى هاى لازم براى رفع نيازهاى جامعه است و در ديگرى پرورش حسّ دينى و مذهبى کودک که به صورت فطرى در نهاد او به وديعت گزارده شده، مورد توجه است. بررسى همه ابعاد تربيت به لحاظ نقش اساسى آن ها در زندگى انسان لازم است، ولى در يک مقاله نمى گنجد، بدين روى، در اين نوشتار، تنها به بررسى تربيت دينى اکتفا مى شود:
تربيت دينى
شناخت مفهوم «تربيت دينى» منوط به شناخت معناى دو کلمه «تربيت» و «دين» است. از اين رو، لازم است به معانى اين دو واژه اشاره شود:
واژه «تربيت» در لغت، به معناى پرورانيدن يا پرورش دادن ـ يعنى: به فعليت رساندن نيروهاى بالقوّه ـ5 آمده. اما در اصطلاح، تعاريف متعددى از آن ارائه شده است. اين تعاريف در عين تعدّد، همگى در اين جهت توافق دارند که تربيت فرايندى است که نتيجه اش تغيير رفتار فرد (اعم از ظاهرى و باطنى) و کسب هنجارهاى مورد قبول مى باشد.
با توجه به اين مطلب، اولاً، حصول چنين چيزى نمى تواند دفعى باشد. ثانياً، متربّى نيز بايد استعدادهاى لازم را براى تربيت پذيرى دارا باشد. اما علاوه بر اين، پرورش واقعى در صورتى محقّق مى شود که جريان تربيت بر اساس فطرت و سرشت متربّى انجام گيرد.
واژه «دين» نيز در لغت، به معناى کيش، آيين، طريقت، و شريعت6 و در ا صطلاح، عبارت است از: مجموعه اصول و قواعد بنيادى و احکام و دستوراتى که از سوى خدا به انسان داده شده است. به عبارت ديگر، دين شامل گزاره هاى توصيفى و تجويزى است و سه عنصر اساسى دارد:
الف. شناخت: نخستين عنصر مؤثر در دين دارى و تديّن، علم به اصول و قواعد ضرورى دين است. يعنى متديّن بايد گزاره هاى دينى را از طريق استدلال و برهان عقلى دريافت نمايد; مانند توصيف اين که «اللّه آفريننده جهان است» يا «خدا يکى است» از گزاره هاى توصيفى مربوط به مسائل اعتقادى است که يک موحّد بايد بداند. آنچه در اين زمينه قابل توجه است اين که درباب شناخت گزاره هاى دينى، نبايد به ظن و گمان قناعت کرد; زيرا خداوند مى فرمايد: «لا تَقفُ ما ليس لکَ بِه علمٌ (اسراء: 32); از چيزى که به آن علم ندارى پيروى نکن». بلکه به علم و يقين بايد رسيد.
ب. ايمان: عنصر دوم در دين التزام قلبى انسان به باورها و اصول مسلّم دينى است. به کسى که اعتقاد قلبى نسبت به خدا نداشته باشد، متديّن گفته نمى شود. ريشه تمام ارزش هاى اخلاقى ايمان به گزاره هاى دينى بوده و اين ايمان مبتنى بر معرفت و شناخت است، به گونه اى که هر چه معرفت کامل تر باشد، آن ايمان نيز بارورتر خواهد بود. البته علم و شناخت شرط کافى براى ايمان نيست، بلکه شرط لازم آن است و عنصر اراده و گرايش باطنى به التزام قلبى نسبت به باورهاى دينى جزء اخير ايمان را تشکيل مى دهد.
با توجه به اين مطلب، ايمان يک عمل قلبى کاملاً اختيارى است که فرد پس از شناخت لازم و به دور از فشارهاى بيرونى يا اصول اسلامى را پذيرا مى شود و يا آن را انکار مى کند. چه بسا افرادى هستند که در عين شناخت گزاره هاى دينى، در اثر لجاجت و عناد، ايمان نمى آورند. در مورد انتخابى بودن ايمان، شواهد فراوانى از آيات قران وجود دارد; از جمله اين که خداوند مى فرمايد: «اِنّا هَدينَاهُ السَّبيلَ اِمّا شاکراً و اِمّا کفوراً» (انسان: 4); ما راه را به او نشان داديم، خواه شاکر و پذيرا باشد يا کفران کننده و ناپذيرا. در جاى ديگرى مى فرمايد: «لا اِکراهَ فِى الدّينِ» (بقره: 256); در قبول دين اکراهى نيست.
ج. عمل: عنصر سوم دين عمل به گزاره هاى تجويزى و احکام دينى است; يعنى: آنچه را فرد از باورهاى دينى مى داند و به آن ايمان دارد، در مرحله عمل نيز آشکار سازد. عملى از نظر اسلام ارزشمند است که ناشى از ايمان راسخ به اصول دين و ارزش هاى مذهبى باشد. در موارد متعددى از قرآن کريم، ايمان پيش از عمل صالح ذکر شده است; مانند «آمَنوا و عملوا الصالحات» (يونس: 10) و اين مى رساند که هيچ عملى بدون ايمان نيکو و پذيرفته نيست.
در اين مورد، شواهد فراوانى از قرآن وجود دارد که عمل صالح را مشروط به ايمان مى کند; نظير «مَن عَمِلَ صالحاً مِن ذَکَر اَو اُنثى و هو مُؤمنٌ فلنُحيينَّهُ حيوةً طيّبةً» (نحل: 129); هر کس از مرد و زن کار نيکى انجام دهد، به شرط اين که ايمان داشته باشد، ما او را زندگى پاک و پاکيزه اى مى بخشيم.
از آنچه درباره دين و تربيت گفته شد، روشن گرديد که مفهوم «تربيت دينى» در ارتباط با سه محور شناخت، ايمان و عمل قابل تحقق است. اين سه عنصر در تربيت دينى هر کس، نقش اساسى دارد و مربّى بر همين اساس بايد عمل تربيت دينى را اجرا کند. بنابراين، مى توان گفت: «تربيت دينى» فرايندى است که از طريق اعطاى بينش، التزام قلبى و عملى به فرد هماهنگ با فطرت و به دور از جبر و فشار، به منظور نيل به سعادت دنيوى و اخروى انجام مى گيرد.
رابطه تربيت دينى و اخلاقى
بررسى اين مطلب نياز به شناخت مفهوم «دين» و «اخلاق» ونسبت ميان آن دو دارد. مفهوم دين از مطالب گذشته روشن شد. «اخلاق» صفت فعل اختيارى است و به افعالى اخلاقى گفته مى شود که قابل اتصاف به خوب و بد باشد و بر اساس بايدها و نبايدها انجام گيرد. ويژگى ديگر فعل اخلاقى آن است که مطلوبيت بالغير دارد و همه ارزش آن به دليل نتيجه اى است که با انجام آن کار عايد انسان مى شود; مانند انجام کارهاى شايسته از قبيل خدمت به محرومان و فقرا که براى کسب رضاى خدا صورت مى گيرد.7
از سوى ديگر، بايدها و نبايدهاى اخلاقى مبتنى بر اصول و قواعد بنيادين دينى است. بايدها و نبايدهاى اخلاقى از نظر اسلام، بر معيار انديشه ها و باورهاى مسلّم اسلامى قابل تبيين است; يعنى: هر کس نخست بايد اصول و عقايد اسلامى را بشناسد و قلباً به آن ها ملتزم شود، سپس به ارزش هاى اخلاقى ناشى از آن عمل نمايد.
بر اين اساس، نسبت بين دين و اخلاق عام و خاص مطلق است; به اين معنا که حوزه دين اعم از دايره اخلاق است; زيرا بخشى از گزاره هاى دينى که عبارت از انديشه هاى بنيادين دين مى باشد، خارج از معيارهاى اخلاقى است. اما گزاره هاى اخلاقى عموماً داخل در قلمرو دين است. در نتيجه، تربيت دين نيز اعم از تربيت اخلاقى است. تربيت دين در تمام جنبه ها، اعم از اعتقادى، رفتارى و عاطفى، فراگيرتر از تربيت اخلاقى است.8
منظور ما از تربيت دينى چيزى جز تربيت اسلامى نيست و مهم ترين وظيفه مربيّان کودک و نوجوان، اعم از والدين و معلم، اين است که متربّى را در محيط خانه و مدرسه در سه بعد شناخت و ايمان در حوزه دينى و در بعد عمل به بايدها و نبايدها در قلمرو اخلاق، پرورش دهند. شروع تربيت دينى بهتر است از محور شناخت باشد تا با اعطاى بينش به متربّى نسبت به مفاهيم و ارزش هاى دينى در وى انگيزه ايجاد کند تا خود با گرايش قلبى به سوى عمل رود. به عنوان مثال، به جاى دستور به خواندن نماز، ارزش، فضيلت و پاداش آن را به متربّى تفهيم نمايد. جريان تربيت، به خصوص تربيت دينى، تحميل پذير نيست. از اين رو، بر مربّى لازم است که به دور از هرگونه فشار بر متربّى زمينه رشد و شکوفايى استعدادهايى فطرى و بالقوّه او را فراهم سازد.
هدف تربيت دينى
روشن است که کار اصلى يک مربّى دينى توجه ويژه به پرورش بنيادهاى دينى و اخلاقى متربّى است. تحقق اين موضوع پيش از همه، بسته به اين است که مربّى از نظر دينى و اسلامى، شرايط لازم را براى تربيت دارا باشد تا بتواند ديگران را درست تربيت نمايد.
بنيادى ترين اصول اسلامى اعتقاد به وجود خداى يکتا است که حقيقتى است بى نهايت، جامع تمام ارزش ها و سرانجام همه چيز به او ختم مى شود. اوست کمال مطلق و واجد تمام صفات کمالى که مى تواند محور تمام فعّاليت هاى انسان قرار گيرد. بر اين اساس، هدف نهايى زندگى از ديدگاه اسلام، «قرب به خدا» است. منظور از «قرب» قرب وجودى و کمالى است، به گونه اى که انسان در صفات کمالى، مظهر اوصاف الهى گردد. تربيت دينى راه وصول به هدف نهايى زندگى را نشان مى دهد.9 در نتيجه، هدف تربيت دينى در مکتب اسلام، هدايت متربّى به سير الى الله و قرب به خداست. راه رسيدن به اين هدف همان چيزى است که در تبيين مفهوم تربيت دينى گفته شد: پرورش در محورهاى شناخت، ايمان و عمل.
اهميت تربيت دينى
در جهان کنونى، رفتار انسانى در قالب فن آورى رفتار و مهندسى ژنتيک شکل مى گيرد، زندگى اخلاقى بشر در اثر تزلزل نظام هاى ارزشى و انحلال مبانى مقدسات مورد تهديد قرار گرفته، پايدارترين عقايد دينى از وى گرفته شده، انديشه هاى مکانيکى و عاريتى جايگزين آن گرديده و انسان با بحران هاى گوناگون درونى و بيرونى مواجه شده که مهم تر از همه بحران معرفت دينى و بدتر از آن، بحران تربيت دينى است.10
تنها راه فرار از اين بحران ها روى آوردن عميق و عاشقانه به خويشتن خويش، فطرت اصيل و احساس درونى حقيقت جو است. به عبارت ديگر، راه خروج از بحران هاى زندگى کنونى بازگشت به اسلام و قرآن است که سعادت دنيا و آخرت انسان را تأمين مى کند. اگر به گذشته تاريخ نگاه کنيم، به ا ين نتيجه مى رسيم که هدف انبيا(عليهم السلام) از دعوت مردم به خدا، توحيد و معاد و نجات آن ها از بحران هاى زندگى بوده است. مفاهيم متعددى در قرآن کريم وجود دارند که مستقيم يا غير مستقيم، بر تربيت دينى دلالت دارند; مانند مفهوم تقوا، تزکيه و امثال آن که مکرّر در قرآن ذکر شده و محتواى اين گونه مفاهيم بدون تربيت دينى قابل تحقق نيست. در برخى آيات نيز تزکيه مردم11 صريحاً به عنوان هدف بعثت انبيا(عليهم السلام) بيان شده و اين مى رساند که مهم ترين هدف پيامبران(عليهم السلام)پرورش انسان ها بر اساس دين توحيدى بوده است.
انبياى الهى(عليهم السلام) هر کدام به نوبه خود، در زمينه تربيت دينى مردم، تلاش هاى فراوان کردند و تا حدّى نيز در انجام اين مهم، موفق گرديدند، به ويژه رسول اکرم(صلى الله عليه وآله) که نظام تربيتى اسلام را در مکّه و مدينه پايه گذارى نمودند و افرادى را تربيت کردند که با تمام وجود، به دفاع از دين و عقيده خود برمى خاستند. تربيت يافتگان مکتب پيغمبر(صلى الله عليه وآله) آن چنان در برابر دشمنان اسلام و شرک و نفاق با صلابت و استوار بودند که لحظه اى با مخالفان خودسر سازش نداشتند.
در عصر حاضر، که نظام تربيتى اسلام رو به سقوط و نابودى کامل بود و مى رفت تا بساط ديانت و دين دارى از جامعه اسلامى برچيده شود; حضرت امام خمينى(رحمه الله) با الهام از قرآن و سيره ائمّه معصوم(عليهم السلام) مکتب تربيتى اسلام را دوباره زنده ساخت و با تأکيد بر اين نکته، مى فرمود: تربيت کامل از اهمّ مسائل است. اما هرگونه تربيتى را نمى توان تربيت مفيد و کامل دانست، بلکه تربيت کامل فقط در پرتو ايمان به خدا و به وسيله تعاليم انبيا(عليهم السلام)امکان پذير است; زيرا غير از انبيا(عليهم السلام) و پيروان آن ها، ديگران اعتقادى به جهان آخرت و صراط مستقيم ندارند.12 همچنين مى فرمود: اگر بچه داريد، تربيت الهى کنيد، تربيت شيطانى نکنيد. خودتان را تهذيب کنيد و کودکان خود را اسلامى بار آوريد.13
انواع تربيت دينى
تربيت دينى در مقام اجرا، به دو شکل رسمى و غير رسمى در قالب نهادهاى آموزشى رسمى، خانه و جامعه انجام مى گيرد و هر کدام نقش اساسى در تديّن فرد دارد.
1. رسمى: منظور از «تربيت دينى رسمى» اين است که تربيت دينى با برنامه ريزى مدوّن و از پيش تنظيم شده به وسيله افراد خاصّى در نهادهاى آموزشى انجام شود. محيط مدرسه جايى است که شخصيت دينى و مذهبى فرد پس از خانواده در آن شکل مى گيرد. مدرسه ابتدايى بيش از ديگر نهادهاى آموزشى در تربيت دينى متربّى مؤثر است; زيرا متربّى در اين مرحله از زندگى، گيرنده است و هر چه به او القا شود، مى پذيرد. در محيط مدرسه، نه تنها معلّم و مربّى در تربيت دانش آموز مؤثرند، بلکه ساير کارمندان و مسؤولان و فضاى آموزشى نيز بر ابعاد تربيتى او تأثير مى گذارند.
دو نهاد خانه و مدرسه مکمّل يکديگرند، بر هم تأثير متقابل دارند و هر يک نقش خاصّى در تربيت کودک ايفا مى کند; چرا که رابطه کودک و افراد پيرامون او در ا ين دو محيط متفاوت است; يعنى: روابط در خانواده، فردى تر و عاطفى تر، ولى در محيط مدرسه، جمعى تر و منطقى تر است. براى دست يابى به تربيت مطلوب، به خصوص در زمينه مذهبى همکارى اين دو نهاد ضرورى است. مدرسه علاوه بر تکميل آموخته هاى دينى کودک از محيط خانواده، مى تواند آموزش هاى تازه اى در زمينه هاى دينى با شيوه هاى جديد به وى ارائه دهد.14
اگر اين دو کانون تربيتى (خانه و مدرسه) در محور تربيت دينى از قبيل القاء ارزش ها، ارائه الگوهاى مناسب و دستورات لازم به کودکان، به صورت يکسان و هماهنگ عمل کنند، بدون ترديد، نتيجه مطلوبى به دست خواهد آمد. از اين رو، برقرارى روابط عميق ميان اين دو نهاد تربيتى ضرورى است و در ا ين زمينه، انجمن اوليا و مربيان نقش اساسى دارد. وظيفه مهم اين انجمن فراهم ساختن شرايط مناسب تربيتى و ايجاد هماهنگى لازم ميان خانه و مدرسه است که در صورت انجام آن، زمينه شکوفايى استعدادهاى مذهبى کودکان فراهم مى گردد.
2. غير رسمى: اين نوع از تربيت دينى در قالب دو نهاد خانه و جامعه بدون طرح و برنامه پيشين انجام مى گيرد. پس از خانه و مدرسه، جامعه اى که کودک در آن زندگى مى کند به عنوان يک عامل مؤثر در تربيت دينى وى ايفاى نقش مى کند; زيرا کودک تمامى آداب و رسوم اجتماعى و بيش تر نگرش هاى دينى و مذهبى را از اجتماع فرا مى گيرد. اگرچه در زمينه تربيت دينى کودک در جامعه، طرح و برنامه ريزى قبلى پيش بينى نمى شود، ولى آنچه در جامعه مى گذرد، اعم از فرهنگ عمومى مردم، روابط اجتماعى، مسائل سياسى و برداشت هاى دينى، بدون شک، بر ابعاد جسمى و روحى متربّى تأثير مى گذارد. به عنوان مثال، اگر فضاى حاکم بر اجتماع و محل زندگى فضاى دينى و معنوى باشد و هر روز برنامه هاى نماز جماعت و ديگر مراسم دينى و مذهبى در آن برقرار شود، کودکى که در چنين جامعه اى پرورش مى يابد به احتمال بسيار قوى، متديّن خواهد بود. به عکس، در جوامع آلوده به انواع انحرافات و بى بند و بارى هاى فکرى و عملى بعيد است افراد صالح و متعهّد به ارزش هاى دينى و اسلامى پرورش يابند.
بنابراين، فرهنگ و ارزش هاى رايج در اجتماع مستقيم يا غير مستقيم، بر فکر و انديشه کودک تأثير مى گذارد و بدين روى بايد از وى مراقبت نمود. اما آنچه بيش از همه بر ابعاد رشد کودک مؤثر است و ا هميت فراوانى در تربيت دينى او دارد نهاد خانواده است. از اين رو، لازم است به صورت جداگانه مورد بررسى قرار گيرد:
تربيت دينى خانواده
بر اساس آيات و روايات اسلامى، سرپرست خانواده، اعم از پدرو مادر و يا افراد ديگر، نسبت به تربيت دينى فرزندان و ديگر زير دستان خود، مسؤوليت سنگينى دارد. به همين دليل، خداى متعال در اين زمينه، خطاب به مؤمنان از پيامدهاى اخروى آن خبر داده، به آنان هشدار مى دهد: «اى کسانى که ايمان آورده ايد، خود و خانواده خويش را از آتشى که هيزم آن انسان ها و سنگ ها است، نگهداريد.» (تحريم: 6) نگه دارى خويشتن از طريق ترک معاصى و تسليم نشدن در برابر شهوات سرکش ميسور است، نگه دارى خانواده نيز به وسيله تعليم و تربيت درست و فراهم ساختن محيط پاک و به دور از هرگونه آلودگى فکرى و عملى حاصل مى شود.15
حضرت محمد(صلى الله عليه وآله) در پاسخ به سؤالى در اين زمينه، که چگونه انسان مى تواند اهل و فرزندانش را از آتش (اعم از آتش دنيا و آخرت) نجات دهد; فرمودند: آن ها را به آنچه خدا دستور داده امر و از آنچه نهى کرده باز داريد. اگر از شما پذيرفتند آنان را از آتش جهنّم حفظ کرده ايد و اگر قبول نکردند به وظيفه خود عمل نموده ايد.16
از اين گونه آيات و روايات در زمينه تربيت دينى خانواده فراوان است و از آن ها به روشنى استفاده مى شود که والدين و به خصوص پدر، به عنوان سرپرست خانواده، وظيفه مهمّى در زمينه مسائل دينى فرزندان و ديگر اعضاى خانواده بر عهده دارد. از اين رو، انجام اين مهم با استفاده از شيوه هاى جديد تربيتى در قالب امر به معروف و نهى از منکر در ميان افراد خانواده، بر همه پدران و مادران لازم است. توجه دقيق و جدّى والدين به تربيت دينى فرزندان در محيط خانه و سرمايه گذارى لازم در اين زمينه، آثار مهم تربيتى از لحاظ فردى و اجتماعى بر کودک به جاى خواهد گذاشت.
جنبه هاى فردى و اجتماعى تربيت دينى
1. جنبه فردى: به لحاظ فردى، مى توان با تربيت درست کودک فردى صالح و داراى ايمان و اخلاق اسلامى ساخت; زيرا شخصيت انسان غالباً از همان سال هاى اوليه زندگى در محيط خانواده شکل مى گيرد. گرايش ها، نگرش ها، افکار، عادات و رفتار انسان از خانه آغاز و با عوامل موجود در محيط تکميل و تقويت مى شود. آنچه را کودک از آغوش خانواده دريافت مى دارد در طول زندگى همراه دارد و در شرايط گوناگون زندگى، تحت تأثير آن قرار مى گيرد. افراد صالح و رهبران دينى عموماً از خانواده هاى پاک و متدين پرورش يافته و ارزش هاى دينى را از آن جا فرا گرفته اند. بر اين اساس، تربيت دينى از نظر فردى، ارتباط انسان را با خدا محکم مى کند و زمينه خدمت به اسلام و مردم را در نهاد او فراهم مى سازد.
2. جنبه اجتماعى: تربيت دينى خانواده از نظر اجتماعى نيز آثار قابل توجّهى دارد; زيرا جامعه از واحدهاى کوچکى به نام «خانواده» تشکيل شده و اگر اين واحدها اصلاح گردد مسلّماً جامعه اصلاح مى شود. خانواده ها به عنوان هسته اصلى جامعه، در اصلاح و يا افساد آن نقش اساسى دارند; زيرا کودکان امروز، که در آغوش خانواده پرورش مى يابند، مربيّان، مجريان و قانون گذاران آينده خواهند بود. اگر نسل امروز با برنامه هاى درست دينى و اخلاقى تربيت يابند، اجتماع آينده به يقين، صالح و تکامل يافته خواهد بود بدين روى، پدران و مادران مسؤوليت بزرگى در برابر جامعه دارند و بايد در انجام آن سعى و تلاش فراوان نمايند.17
اگر پدران و مادران در زمينه تربيت دينى به وظيفه خود عمل نمايند و فرزندان صالحى تحويل جامعه دهند، گذشته از آثار فردى و اجتماعى، به پاداش هاى بزرگ الهى نايل مى شوند. در زمينه پاداش اخروى اين گونه پدران و مادران روايات فروانى دراختيار است; از جمله رسول اکرم(صلى الله عليه وآله)فرمودند: «هر کس دخترى داشته باشد و او را نيکو ادب بياموزد و در تعليم و تربيتش کوشش نمايد و اسباب رفاه و آسايش و زمينه تربيت دينى او را فراهم سازد، آن دختر او را از آتش دوزخ نجات مى دهد.»18 در روايت ديگرى آمده است: «وَجبتْ له الجَنَّة»;19 بهشت برايش واجب مى شود.
ضرورت توجه پدران و مادران به تربيت دينى فرزندان از روايات متعددى استفاده مى شود که بايد به آن اهميت داد. بسيارى از مشکلات جوامع کنونى در اثر بى توجهى خانواده ها به تربيت صحيح فرزندان، اعم از دختر و پسر، است; جوانان بى بندوبارى که در خيابان ها، کوچه ها و محلّه ها دست به اعمال خلاف مى زنند و جامعه را آلوده مى سازند از خانواده هاى بى مسؤوليت وارد جامعه مى شوند.
شيوه هاى تربيت دينى خانواده
تربيت دينى در محيط خانواده داراى دو شيوه اساسى کلامى و نمادين است که هر يک در تربيت کودک نقش اساسى دارد. به طور خلاصه، به آن ها اشاره مى شود:
الف. شيوه کلامى: منظور از شيوه کلامى (دستورى ـ بيانى) امر و نهى هاى والدين و ديگر اعضاى خانواده است که نسبت به بايدها و نبايدهاى دينى کودک صورت مى گيرد; يعنى: به آنچه پدر و مادر در مورد انجام احکام و کارهاى دينى به کودک دستور مى دهند «شيوه» کلامى تربيت گفته مى شود. اين نوع تربيت به نوبه خود، در رشد و شکوفايى حسّ دينى کودک تأثير فراوان دارد; زيرا کودک در دوره کودکى وابستگى کامل به والدين دارد و با ديد مثبت به آن ها مى نگرد و هر چه از آنان دريافت کند، مى پذيرد. گفتارهاى والدين، اعم از دستورى و غير دستورى، حتى سخنان معمولى آن ها در شکل گيرى رفتار و افکار کودک مؤثر است و چه بسيار سخنان نامناسب و احياناً دروغ ها، سرزنش ها و تهديدهايى که در محيط خانه جريان مى يابد در روح کودک اثر منفى مى گذارد. بر اين اساس، پدر و مادر لازم است درگفتار و دستورات خود به کودک، دقت نمايند تا عامل بدآموزى فرزندانشان نگردد.
ب. شيوه نمادين (عملى): به آنچه کودک از اعمال و رفتار والدين و ديگر افراد خانواده ياد مى گيرد بدون اين که دعوتى از او شده باشد، «شيوه نمادين (عملى)» تربيت گفته مى شود. اين گونه يادگيرى و تربيت به صورت پنهان صورت مى گيرد و در شکل گيرى شخصيت کودک بسيار مؤثر بوده و در عين حال، داراى دامنه گسترده اى است.
اساساً يکى از شيوه هاى تربيتى انبيا(عليهم السلام) تربيت از راه عمل بوده و براى تربيت دينى مردم از آن استفاده مى کرده اند; يعنى: پيش از آن که به مردم دستورى بدهند، خود به آن عمل مى نمودند و براى مردم الگو قرار مى گرفتند. بيش تر مردم و به ويژه کودکان، از رفتار ظاهرى ديگران تقليد مى کنند و يا پس از مشاهده رفتار آن ها دست کم، زمينه تربيت کلامى برايشان فراهم مى شود. بر اين اساس، حضرت ابراهيم(عليه السلام)براى هدايت بت پرستان از شيوه غير کلامى و عملى استفاده مى نمود و به جاى موعظه و نصيحت با شکستن بت ها به آن ها نشان داد که چنان معبودهايى بى روح نفع و ضررى به حالشان ندارد و وقتى بت پرستان او را مورد بازپرسى و تهديد قرار دادند، براى او زمينه تربيت کلامى فراهم شد و با بيان قوى و استدلال منطقى به سؤالات بت پرستان پاسخ داد و وجدان ختفه آن ها را بيدار ساخت. در اثر گفتار منطقى و بيان شيواى حضرت ابراهيم(عليه السلام)، فطرت توحيدى بسيارى از بت پرستان از پشت پرده هاى جهل و تعصّب ظاهر گشت و گروهى از آن ها به دين توحيدى گرويدند.20
پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) نيز در موارد متعددى، مانند تعليم نماز و حج، از اين شيوه استفاده کردند و فرمودند: «صَلّوُا کما رَاَيتمُوني اُصلّي»;21 نماز بگزاريد، آن گونه که مى بينيد من نماز مى گزارم.
استفاده از شيوه غير کلامى و عملى در تربيت دينى کودک نيز بسيار مؤثر است و بايد در اين زمينه، از آن بهره گرفت. دوره کودکى دوره وابستگى و اعتماد کامل کودک به والدين است و ميزان تأثيرپذيرى او از پدر و مادر بسيار عميق و پابرجاست. از اين رو براى تربيت دينى کودک فرصت مناسبى است. بيش ترين ارتباط کودک در اين دوره با والدين است و ارتباط در تمامى ابعاد پنهان و آشکار و کلامى و غير کلامى آن زمينه ساز رشد و تحوّل کودک در جنبه هاى روحى و بدنى است. تنها الگوى مورد اعتماد کودک در اين دوره، پدر و مادر است و تا آن جا که بتواند، خود را بر اساس رفتارهاى آنان منطبق مى سازد.22
چشمان ظريف و تيزبين کودک مانند دوربين حسّاس از تمام صحنه هاى زندگى خانواده و به خصوص حرکات و رفتار والدين و ديگر اعضاى آن، فيلم بردارى مى کند. از لبخندها، زمزمه ها و نوازش هاى والدين درس خوش بينى، اميدوارى، اعتماد و محبّت مى آموزد و به عکس، از تندى ها، بد رفتارى ها و عصبانيت هاى آن ها درس تندى و بداخلاقى مى گيرد. معمولاً کودک سخن گفتن، آداب معاشرت، رعايت نظم يا بى نظمى، امانت دارى يا خيانت، راست گويى يا دروغ گويى، خيرخواهى يا بدخواهى را در محيط خانه فرا مى گيرد. اگر پدر و مادر به دستورات دينى اهميت دهند، اهل عبادت، نماز، دعا، تلاوت قرآن و توجه به معنويات باشند، بدون شک، بر ابعاد روحى و دينى کودک تأثير مى گذارند.23 به همين دليل، کودک سه يا چهار ساله هنگام مشاهده نماز والدين به نماز ترغيب مى شود و مانند آنان به رکوع و سجده مى رود. فرزندان کوچکى که همراه پدر و مادر به مساجد و حسينيه ها رفته در مجالس عزادارى امام حسين(عليه السلام)شرکت مى نمايند و مانند پدر و مادر خود را به حالت گريه در مى آورند، همه حاکى از تأثير عملکرد والدين بر رفتار دينى فرزندان است. اظهار اين گونه رفتارها از کودک ناشى از تأثير عميق رفتار والدين بر جسم و روح اوست که غالباً تبديل به ملکه مى شود و تا پايان عمر در او باقى مى ماند.
از ميان اعضاى خانواده، مادر نقش بيش ترى در تربيت کودک دارد; چرا که او نخستين کسى است که رابطه اى مستقيم با کودک دارد، نيازهاى او را تأمين مى کند و به خواسته هايش پاسخ مى گويد. از اين رو، کودک از عواطف، احساسات، نگرش ها و انديشه هاى مادر بيش تر متأثر مى شود و بر اين اساس، وظيفه مادر در قبال تربيت دينى کودک سنگين تر است.
عوامل مؤثر در تربيت دينى خانواده
1. تغذيه: هر چند از ديدگاه اسلامى، حقيقت انسان جنبه روحانى و معنوى اوست و هدف اصلى تربيت نيز پرورش حسّ دينى و رسيدن آنان به کمالات معنوى مى باشد، ولى با وجود اين، جنبه جسمانى او را نمى توان ناديده گرفت; زيرا جسم و روح رابطه متقابل با هم دارند و هر کدام بر ديگرى تأثير مى گذارند. بنابراين، عوامل مؤثر در تربيت نيروى جسمى انسان بر جنبه روحى او نيز مؤثر است و بدين دليل، بايد به آن، توجه کرد. از جمله عوامل مؤثر بر جسم انسان، تغذيه، نوع غذا و کيفيت آن است که به لحاظ تأثيرگذارى بر نگرش، گرايش و عملکرد او بايد مورد بررسى قرار گيرد.
به نظر روان شناسان، «سلامت بدن بيش از هر چيز، به چگونگى غذاى شخص مربوط است و حالات روانى و روحى نيز همواره از حالات بدنى متأثر مى شود و بدين ترتيب، چگونگى تغذيه در رشد ذهنى و بدنى انسان اثر مى کند.»24 امروزه از نظر علمى ثابت شده است که تغذيه سالم مادران پس از انعقاد نطفه، در دوره باردارى، در تکامل جسمانى و روحانى کودک تأثير فراوان دارد. به همين دليل، مادران در اين دوره، از مصرف برخى داروها و مواد الکلى که ممکن است موجب بروز اختلالات عصبى و روانى کودک گردد، نهى شده اند.
در مورد تأثير غذا بر اعمال و رفتار انسان در دوره هاى گوناگون زندگى، روايات فراوانى از پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) و ائمه اطهار(عليهم السلام)رسيده که به برخى آن ها اشاره مى شود:
حضرت محمد(صلى الله عليه وآله) درباره تأثير غذا و کيفيت آن بر اعمال عبادى و دعاهاى انسان فرمودند: «هر کس به اندازه يک لقمه حرام بخورد، چهل شب و روز نمازش قبول نمى شود و دعايش به اجابت نمى رسد و هر گوشتى که از حرام رشد کرده باشد سزاوار آتش دوزخ است.»25
در روايت ديگرى از رسول اکرم(صلى الله عليه وآله) در اين زمنيه، آمده است: «بدنى که از طريق حرام تغذيه کرده باشد داخل بهشت نمى شود.»26
در زمينه تأثير غذا بر رفتار و تربيت دينى انسان، جاى انکار نيست. از اين رو، دين اسلام براى جلوگيرى از پيامدهاى ناگوار آن نسبت به تغذيه مادران و فرزندان، توصيه هاى فراوانى نموده که اگر به خوبى اجرا شود، مسلّماً مشکلات تربيتى پديد نمى آيد. امروزه بسيارى از مشکلات فردى و اجتماعى در اثر غذاهايى است که به نحوى از راه حرام به دست آمده و در خانواده ها به مصرف مى رسد. کودکانى که با غذاى حرام تغذيه شوند و دوره حسّاس کودکى را به همين صورت سپرى نمايند، فطرت دينى خود را از دست مى دهند و به هر خلافى دست مى زنند. دليل بر اين مطلب کلامى است از امام حسين(عليه السلام) که در روز عاشورا پس از نااميدى از هدايت لشگريان عمر سعد خطاب به آنان فرمودند: «به تحقيق، شکم هاى شما از حرام پُر شده است»;27 يعنى: گوشت و پوست شما از حرام پرورش يافته و قابل هدايت و اصلاح نيستيد و حتى کلام امام معصوم(عليه السلام) بر شما تأثيرى ندارد.
در اين زمينه، رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نسبت به زنان باردار مى فرمودند: «زنان باردار را در آخرين ماه هاى حاملگى خرما بخورانيد تا فرزندان شما بردبار و متقّى شوند»28 طبق اين روايت، خوردن خرما در دوره باردارى توسط مادر، به تربيت دينى کودک کمک مى کند و او را متديّن و با تقوا بار مى آورد.
نخستين غذايى که پس از تولد، کودک از آن تغذيه مى کند شير مادر است. شير مادر از جنبه هاى گوناگون بر کودک تأثير مى گذارد و آنچه مهم است تأثيرات روحى آن است. نسبت به تغذيه از شير مادر و چگونگى آن دستوراتى از ائمّه معصوم(عليهم السلام)رسيده که قابل توجه است:
حضرت على(عليه السلام) فرمودند: «چيزى براى کودک سودمندتر و پربرکت تر از شير مادر نيست.»29 در مورد انتخاب دايه نيز فرمودند: در انتخاب دايه چنان تلاش و دقت کنيد که در ازدواج دقت مى نماييد; زيرا شير طبيعت کودک را دگرگون مى سازد،30 و نيز فرمودند: «از شير زن هاى زانيه و ديوانه به فرزندانتان ندهيد; زيرا شير در اخلاق کودک سرايت مى کند.»31
از مجموع روايات، برمى آيد که تغذيه حلال و مطلوب، اعم از شير مادر و غذا، در دوره کودکى بر تربيت دينى کودک تأثير فراوان دارد. از اين رو بر پدران و مادران لازم است به اين دستورات معصومين(عليهم السلام) توجه کنند و از غذاهاى حلال استفاده نمايند تا فرزندانى صالح و مفيد، هم براى خودشان و هم براى جامعه تربيت کنند. شخصيت هاى بزرگ دينى و اسلامى در آغوش پدران و مادران مؤمن و متديّن پرورش يافته اند که منشأ خيرات و برکات قرار گرفته اند. درباره شيخ انصارى(رحمه الله) نقل شده است که مادرش هيچ گاه بدون طهارت، به ايشان شير نداد. مرحوم شيخ انصارى در اثر اين مراقبت ها و تربيت درست خانوداگى به مقامى رسيد که جهان اسلام و حوزه هاى علميه شيعه تاکنون مديون خدمات علمى و فرهنگى اوست.
2. دستورات والدين: نهاد خانواده يک نظام کوچک اجتماعى است که اعضاى آن ارتباط متقابل با يکديگر دارند. اگرچه افراد خانواده روابط گوناگونى با هم دارند، ولى آنچه بيش از همه مؤثر به نظر مى رسد ارتباط کلامى است; زيرا بايدها و نبايدهاى دينى و ديگر معارف اسلامى معمولاً در قالب گفتوگو و دستورات توسط پدر و مادر به فرزندان القا مى شود. دستورات والدين نقش اساسى در تربيت دينى کودک دارد و آن ها مى توانند با ارائه رهنمودهاى درست به فرزند خود، پايه هاى فکرى او را به شکل کاملاً مطلوب بنيان نهند. در اين زمينه، نکات چندى به نظرمى رسد که ذيلاً بدان ها اشاره مى شود:
الف ـ درست بودن دستورات والدين: از عوامل مؤثر در شکل گيرى نظام فکرى و دينى کودک، امر و نهى هاى پدر و مادر و ديگر کسانى است که به او آموزش دينى مى دهند. کودک تمامى فرمان هايى را که از ناحيه والدين و ديگر مربيّان نسبت به او صادر مى شود، درست مى پندارد و به آن ها عمل مى کند. يکى از شروط تربيت درست کودک و به خصوص تربيت دينى او، درست بودن فرمان هايى است که به وى داده مى شود. اگر دستورات والدين به کودک در زمينه احکام و معارف دينى صحيح و آگاهانه باشد در تمام زندگى مشکل دينى نخواهد داشت; زيرا يادگيرى در دوره کودکى بسيار پايدار و بادوام است و آنچه کودک در اين دوره فرامى گيرد تا پايان زندگى از آن متأثر مى شود. بنابراين، لازم است خود والدين نخست آشنايى کامل با احکام و مسائل دينى پيدا کنند، سپس آن ها را به صورت درست به فرزندانشان منتقل نمايند. متأسفانه بسيارى از پدران و مادران با مسائل دينى آشنايى کافى ندارند و در اين زمينه، مطالبى را به فرزندان ارائه مى دهند که در واقع، خلاف احکام دينى است. آموزش هاى غلط والدين در محيط خانه موجب برداشت هاى نادرست کودک از دين مى شود که از پيامدهاى سوء آن انحراف فکرى فرزندان است. گناه و کيفر اين گونه آموزش هاى نادرست بر عهده والدين است که در عالم پس از مرگ مورد مؤاخذه قرار خواهند گرفت.
درباب امر به معروف و نهى از منکر، آيات و روايات متعددى بر اهميت اين دو فرضيه الهى دلالت دارد و همه مسلمانان را به انجام آن دعوت مى کند. اما يکى از شروط اجراى اين فرضيه بزرگ شناخت «معروف» و «منکر» است که مجرى امر به معروف و نهى از منکر بايد بداند معروف و منکر يعنى چه، وگرنه ممکن است به صورت وارونه (معروف را منکر و منکر را معروف) معرفى کند.32 از جمله جاهايى که اين وظيفه عمومى بايد اجرا شود، محيط خانواده است و اين، شناخت پدران و مادران را از معروف ها و منکرهاى دينى مى طلبد. در نتيجه، درست بودن دستورات پدر و مادر نقش اساسى در تربيت دينى کودک دارد و بر اين اساس، وظيفه والدين بسيار سنگين است و بايد سعى کنند مسائل دينى را با شناخت کافى و به صورت صحيح، به فرزندان ياد دهند.
ب ـ هماهنگ بودن دستورات والدين: از ديگر عوامل مؤثر در تربيت دينى کودک، هماهنگى مربيّان و به خصوص پدر و مادر در تربيت فرزندان، اعم از تربيت کلامى و غير کلامى، است; يعنى: اگر پدر کارى را بد بداند و کودک را از انجام آن باز دارد، مادر نيز آن کار را بد بداند و فرزند را از ارتکاب به آن نهى کند. اگر دستورات والدين به کودک، هماهنگ نباشد و کودک گفتارهاى ضد و نقيض از آن ها بشنود، دچار سرگردانى مى شود و نمى تواند راه درست را انتخاب کند. اين گونه کودکان هميشه سعى مى کنند تا در برابر ارتکاب خلاف راه فرارى براى خود جستوجو نمايد.33 اما اگر والدين به صورت هماهنگ، بايدها و نبايدهاى دينى را به کودک ارائه دهند و از او رعايت آن ها را بخواهند، کودک تحت تأثير فرمان هاى آنان، خود را ملزم به رعايت ارزش هاى صحيح مى داند. به عنوان مثال، اگر پدر در محيط خانه نسبت به حجاب دختر اهميت قايل شود و به رعايت آن امر نمايد، مادر نيز رعايت حجاب را از دختر بخواهد، معلّم هم بر اين موضوع تأکيد ورزد، آن دختر مسلّماً خود را موظّف به رعايت آن مى داند.
بر اين اساس، مربيّان کودک و نوجوان، اعم از والدين و معلّمان، بايد به اين مهم توجه کنند و در ارائه ارزش ها و معارف دينى به کودکان، هماهنگ عمل نمايند، وگرنه ممکن است کودک در اثر اختلاف عملکرد و بينش مربيّان دچار تضاد در يادگيرى گردد و به اضطراب و بى اعتمادى گرفتار شود.34 هرگونه دستور ناهماهنگ در محيط خانه نسبت به ارزش هاى دينى موجب تزلزل در باورها و نظام ارزشى کودک مى شود و در نتيجه کودک قادر به تصميم گيرى و نشان دادن واکنش مناسب در برابر حوادث نخواهد بود.
ج ـ قابل فهم بودن دستورات والدين: يکى از شروط لازم براى تأثير امر و نهى والدين در محيط خانه، قابل فهم بودن آن براى کودک است. پدر و مادر بايد با توجه به آمادگى ذهنى و ادراکى کودک به او دستور دهند. اساساً شيوه تعليمات انبيا(عليهم السلام)در تبليغ دين به مردم اين بوده که با هر کس به قدر استعداد و سطح درک و فهمش سخن مى گفتند. به همين دليل، پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله)مى فرمايند: «ما گروه پيامبران مأمور شده ايم که با مردم به اندازه عقلشان سخن بگوييم.»35 اين روش در سيره ائمّه معصوم(عليهم السلام)نيز وجود داشته و نحوه برخورد و گفتوگوى آنان با توجه به تفاوت سطح فکرى و علمى افراد متفاوت بوده است. بر اين اساس، امام صادق(عليه السلام) در زمينه مسائل اعتقادى و اثبات صانع با کسى که از اهل علم بود، از روش پيچيده فلسفى استفاده کردند، ولى با ديگرى که سطح فکرى پايين ترى داشت، براى اثبات امامت و رهبرى، مثال ساده چوپان و گلّه را مطرح نمودند.36 اين شيوه به لحاظ تربيتى، اهميت فراوان دارد و بهره گيرى مربيّان از اين روش و توجه پدر و مادر به آن ضرورى است.
اين شيوه تربيتى را از قرآن مجيد نيز مى توان استفاده کرد. خداى متعال به پيامبرش(صلى الله عليه وآله)دستور مى دهد که در برخورد با مردم با توجه به خصوصيات آنان، از سه روش استفاده کن: با يک دسته از مردم که اهل فکرند، با حکمت و استدلال، با گروه ديگر، با موعظه و نصيحت و با عده اى که اهل عناد و لجاجت اند با جدال احسن برخورد نما.37 پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) نيز بر اساس دستور الهى، متناسب با ميزان عقل و درک مخاطب با او سخن مى گفتند و هيچ گاه از اين روش عدول نکردند.
امروزه روان شناسان و کارشناسان امور تربيتى نيز به اين نتيجه رسيده اند و مسأله رعايت تفاوت هاى فردى را مطرح مى کنند; يعنى: هر کس خصوصيات منحصر به فردى دارد که بايدبه آن توجه نمود، به ويژه در دوره کودکى، رعايت اين تفاوت ها در تربيت کودک نقش اساسى دارد. تفاوت در استعداد و ميزان درک و فهم مطالب از محورهاى مهم تفاوت فردى است که بايد در محيط خانه به وسيله والدين رعايت گردد.
3ـ مطابقت گفتار و رفتار والدين: يکى ديگر از عوامل مؤثر در تربيت دينى کودک، هماهنگ بودن علم و عمل مربّى است; يعنى: آنچه مربّى از کودک مى خواهد و به انجام آن دستور مى دهد، پيش از هر چيز، خود عامل به آن باشد. انطباق علم و عمل در محيط خانه، که فضاى شکل گيرى منش ها و باورهاى دينى و اخلاقى کودک است، اهميت فراوان دارد. پدر و مادر، که نقش اساسى در تربيت و به خصوص تربيت دينى، کودک دارند، موظّف اند هر گاه کارى را از کودک مى خواهند، خود نيز به آن بها داده، عمل نمايند. پدر و مادر به عنوان الگوى تربيتى براى فرزند، خودشان بايد پاک، متديّن و عامل به دستورات الهى باشند تا بتوانند فرزندان پاک و صالحى تحويل جامعه دهند، وگرنه چراغى که خاموش و فاقد نور است، نمى تواند به ديگران نور ببخشد.
درباره مطابقت گفتار و رفتار واهميت دادن به عمل، روايات متعددى از معصومان(عليهم السلام) رسيده است; از جمله، در اين باره، امام صادق(عليه السلام)فرمودند: «مردم را با اعمال خود به خوبى ها دعوت نماييد و تنها به زبان اکتفا نکنيد»;38 يعنى: آنچه را با زبان خوب يا بد مى دانيد در عمل هم مورد توجه قرار دهيد.
گذشته از گفتار، سيره معصومان(عليهم السلام) نيز نشان مى دهد که آنچه را آنان از ديگران مى خواستند، پيش از همه، خود بدان عمل مى کردند. به عنوان نمونه، فاطمه زهرا(عليها السلام) ضمن هدايت فرزندان به انجام فرايض دينى، خود ارزش واقعى آن را عملاً به آنان نشان مى دادند. در همين زمينه، از امام حسن مجتبى(عليه السلام) نقل شده است: «در يکى از شب هاى جمعه، ديدم مادرم، زهرا(عليها السلام)، تا صبح نماز خواند و براى تک تک همسايه ها دعا نمود ولى براى خود و اهل خانه دعايى نکرد. پرسيدم: چرا اين همه براى ديگران دعا کردى و براى خودت دعا نکردى؟ فرمود: يا بنىَّ، الجارُ ثُمَّ الدّارُ; فرزندم، اول همسايه، بعد اهل خانه.»39
از اين روايت، استفاده مى شود که شيوه حضرت زهرا(عليها السلام) در تربيت فرزند، تلفيق ميان علم و عمل بوده و فرزندان ايشان نيز با الهام از رفتار مادر، چنان تربيت يافتند که هر کدام به عنوان يک مربّى بزرگ، مسلمانان را هدايت کردند و اگر آن ها نبودند امروز چيزى به نام اسلام وجود نداشت.
از آنچه گفته شد، لزوم مطابقت رفتار با گفتار والدين در محيط خانه روشن گرديد. پس لازم است پدر و مادر در برابر فرزندان، مراقب عملکرد خود باشند تا مبادا در اثر رفتار نادرست آنان، آسيبى به تربيت دينى کودک برسد.
4. تأييد رفتار نيک فرزند: عامل ديگرى که در تربيت دينى کودک در محيط خانه بسيار موثر است تأييد رفتارهاى مطلوب او به وسيله والدين است. کارهاى درستى که از کودک مشاهده مى شود ـ اگرچه غير دينى و معمولى باشد ـ اگر با تأييد و تحسين والدين مواجه شود، تداوم مى يابد. تأييد رفتار کودک از سوى والدين ممکن است به شيوه هاى زبانى يا عملى صورت گيرد که هر کدام به نوبه خود، در تکرار آن تأثير فراوان دارد. اگرچه تأييد عملى از کارهاى مثبت در تربيت او تأثير دارد، ولى تأييد کلامى از او مانند گفتن «آفرين، بسيار خوب» بيش تر مؤثر است; زيرا کودک در دوره کودکى، براى جلب توجه والدين به خود، به دستورات آنان بيش تر عمل مى کند.40
اساساً يکى از شيوه هاى تربيتى قرآن مجيد ايجاد انگيزه و رغبت در افراد صالح و برقرارى موازنه ميان عمل و پاداش است. عوامل ايجاد انگيزه در قرآن متعدد است; گاه از طريق وعده پاداش فراوان و چندين برابر عمل، فرد را به انجام کار نيک تحريک مى کند. گاه از طريق تعليمات عميق دينى و اسلامى انسان را چنان صالح و متقى بار مى آورد که خود به دنبال کارهاى با ارزش مى رود و جز به کسب رضايت خدا نمى انديشد.
در زمينه پاداش هاى اخروى اعمال نيک انسان، لسان آيات متفاوت است. برخى آيات مى گويند: «هر که عمل نيکى انجام دهد، ده برابر پاداش مى گيرد»،41 برخى ديگر از آيات تعبير «اضعافاً کثيرة» (رم: 30) دارد; يعنى: چندين برابر، برخى نيز پاداش هفتصد برابر و بى حساب را ذکر مى کنند. اين تفاوت ها در ميزان پاداش الهى بيان گر آن است که اجر و جزاى اعمال بر اساس درجه اخلاص و نيّت انسان تعيين مى شود; يعنى: هر اندازه کيفيت اعمال بالاتر باشد، پاداش بيش تر خواهد بود.
بر اين اساس، تأييد و تشويق کارهاى مطلوب به منظور ايجاد انگيزه در افراد از روش هايى است که از آيات و روايات استفاده مى شود و نقش اساسى در تربيت دينى دارد. وظيفه مربيّان و والدين است که در تربيت دينى کودکان و نوجوانان از اين روش بهره گيرند. پدران و مادران به جاى سخت گيرى، تحميل کارهاى ناخواسته، تهديد و تنبيه کودک، به جاست از شيوه متعادل همراه با ابراز عواطف و تأييد و تشويق در تربيت فرزند استفاده کنند.
جمع بندى
بر اساس آنچه گفته شد، روشن گرديد که در نهاد هر انسانى، حسّ دينى و ميل به خداجويى وجود دارد. در قرآن کريم، از اين گرايش ذاتى به «فطرت اللّه» (بقره: 245) تعبير شده که از آغاز زندگى، به تدريج نمايان مى شود و در رشد و شکوفايى آن، تربيت نقش اساسى دارد. به همين دليل، تربيت درست و هماهنگ در محيط خانه و مدرسه زمينه رشد و شکوفايى سريع آن را فراهم مى سازد. استفاده از شيوه هاى مناسب تربيتى در محيط خانه و عرضه درست معارف دينى و مذهبى به کودک در تربيت دينى او تأثير فراوان دارد. بنابراين بر پدران و مادران لازم است که تمام تلاش خود را نسبت به تربيت مطلوب دينى فرزندان خويش به کار گيرند; از جمله اقدامات تربيتى در جهت تحقق يافتن عوامل اصلى تربيت دينى خانواده فعاليت هاى دينى و فرهنگى والدين است که به منظور تأمين شرايط مساعد تربيتى صورت مى گيرد. به طور کلى، از نظر اسلام، تربيت يافته کسى است که در محور شناخت، ايمان و عمل به احکام کاملاً فعّال باشد.
پى نوشت ها
1ـ رجب على مظلومى، گامى به سوى تربيت، نشر آفاق، 1364، ص 80
2ـ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، 3/281
3ـ على رضا اعرافى و همکاران، اهداف تربيت از ديدگاه اسلام، قم دفتر همکارى حوزه و دانشگاه، 1376، ص 119
4ـ ر. ک. به: على شريعتمدارى، روان شناسى تربيتى، امير کبير، 1374، ص 191 ـ 192
5 و 6ـ على اکبر دهخدا، لغت نامه دهخدا، واژه «تربيت» و «دين»
7ـ محمدتقى مصباح يزدى، اخلاق در قرآن، ج 1، ص 48 ـ 49
8ـ همو، فلسفه اخلاق، تهران، اطلاعات، 1374، ص 198 ـ 200
9ـ دفترهمکارى حوزه و دانشگاه،«اهداف تعليم و تربيت در اسلام» (جزوه)
10ـ عبدالعظيم کريمى، تربيت دينى، انتشارات قديانى، 1374، ص 16 ـ 17
11ـ جمعه: 2: «هو الذى بعث فِى الاُميّين رسولاً منهم يَتلوا عليهم آياتِه و يُزکيهّم و يُعلّمهم الکتابَ و الحکمةَ...»
12ـ محمد شفيعى، مبانى تربيتى حضرت امام(رحمه الله)، دفتر تبليغات اسلامى، ص 176
13ـ ماهنامه تربيت، سال 14، ش. 9، ص 6
14ـ موريس دبى، مراحل تربيت، ترجمه کاردان، انتشارات دانشگاه، 1374، ص 73
15ـ ناصر مکارم شيرازى و ديگران، تفسير نمونه، ج 24، ص 286; ذيل آيه «يَا اَيُّها الّذينَ آمنَوا قُوا اَنفُسکم و اَهليکم ناراً وَقُودها النّاسُ و الحِجارةُ.»
16ـ همان، ص 293; عن رسول الله(صلى الله عليه وآله): «تأمُرهم بِما امَر اَللّهُ و تَنهاهُم عَمّانَها هم اللّهُ اِن اَطاعوکَ کنتَ قد وقَيتَهم وَ اِن عَصوکَ کنتَ قَد قضيتَ مِا عَليکَ»
17ـ ابراهيم امينى، آيين تربيت، قم انتشارات اسلامى، 1368، ص 13 ـ 12
18ـ نورالدين هيثمى، مجمع الزوائد، ج 8، ص 158; عن رسول الله(صلى الله عليه وآله): «من کانتْ له ابنةً فَادبّها و اَحسن اَدبَها و عَلّمهَا و اَحسن تَعليمَها و اَوسِع عَليها مِن نِعم الّتى اُوسعَ عليهِ کانتْ لَه منعةً و ستراً مِنَ النَّار.»
19ـ همان، ص 157
20ـ ناصر مکارم شيرازى و ديگران، پيشين، ج 13، ص 435 ـ 442 / سيدمحمدحسين طباطبائى، الميزان، ج 14، ص 422 ـ 426
21ـ محمدباقر مجلسى، پيشين، ج 85، ص 279
22ـ مصطفى عباسى، نقش اسوه ها در تعليم و تربيت، سازمان تبليغات اسلامى، 1371، ص 41 به بعد
23ـ ابراهيم امينى، آيين تربيت، ص 101
24ـ شعارى نژاد، روان شناسى رشد، ص 148
25ـ محمدباقر مجلسى، پيشين، ج 66، ص 314 / کنزالعمّال، ج 4، ح. 9266; عن النبى(صلى الله عليه وآله): «مَن اکلَ لَقمةً مِن حرام لَم تَقبل لَه صلاةً اربعينَ ليلة و لم تَستحب لَه دعوةٌ اربعينَ صباحاً و کلُّ لحم نبتَ مِن الحرامِ فَالنّار اَولى بِه.»
26ـ علاءالدين هندى، پيشين، ج 4، ح. 9272; عن النبى(صلى الله عليه وآله): «لايَدخلُ الجنّةَ جسدٌ غُذِىَ بحرام.»
27ـ جواد قيومى، صحيفة الحسين(عليه السلام)، قم انتشارات اسلامى، 1374، ص 292; عن الحسين(عليه السلام)«فقد مُلئت بُطونکم مِنَ الحرامِ.»
28ـ مکارم الاخلاق، ج 1، ص 196; عن رسول الله(صلى الله عليه وآله): «اَطعُموا المرأة في شهرِها الّذي تَلدُ فيه التَّمرَ فانَّ ولدَها يَکونُ حَليماً تَقيّاً.»
29ـ شيخ حرّ عاملى، وسائل الشيعه، ج 15، ص 175; عن امير المؤمنين(عليه السلام): «ما مِن لبنِ رُضّعَ بِه الصَّبىُّ اَعظمُ برکَةً عَليهِ من لبنِ اُمِّه.»
30ـ همان، ص 188; عنه(عليه السلام): «تَخيَّروُا لِلرضّاعِ کما تَخيّرونَ لِلنّکاحِ فاِنَّ الرّضاعَ يُغيّر الطباعَ.»
31ـ محمدباقر مجلسى، پيشين. ج 103، ص 333; عنه(عليه السلام): «توقّوا على اَولادِکم لبنَ البغى مِن النساءِ والمَجنونةِ فاِنَّ اللَّبنَ يعدى.»
32ـ شيوه هاى صحيح امر به معروف و نهى از منکر، سازمان تبليغات اسلامى، 1369، ص 159
33ـ محمد دشتى، مسئوليت تربيت، ص 112
34ـ همان، ص 192
35ـ محمد بن يعقوب کلينى، اصول کافى، ج 1، ص 18; عن رسول الله(صلى الله عليه وآله): «اِنّا مَعاشرَ الانبياءِ اُمرنا اَن نُکلّمَ النَّاسَ عَلى قَدِر عُقولِهم.»
36ـ شيوه هاى صحيح امر به معروف و نهى از منکر، ص 239
37ـ نحل: 125: «اُدعُ اِلى سَبيلِ رَبِّکَ بِالحکمةِ وَالموعظةِ الحَسَنةِ و جادِلهم بِالّتي هِى اَحسنُ.»
38ـ محمدباقر مجلسى، پيشين، ج 5، ص 198; عن ابى عبدالله(عليه السلام): «کونُوا دُعاةَ النّاسِ باعَمالِکم و لاَتکَونوَا دَعاةً بِاَلسِنَتِکم.»
39ـ همان، ج 43، ص 81 ـ 82
40ـ محمدپارسا،روان شناسى تربيتى،انتشارات سخن،1374،ص176 ـ 186
41ـ ناصر مکارم شيرازى و ديگران، پيشين، ج 6، ص 55 ـ 56; «مَن جاءَ بِالحسنةِ فَلهُ عَشرُ اَمثالِها و مَن جَاءَ بِالسَّيِّئة فلا يُجزى اِلاّ مثلُها.»