روابط سالم و سازنده بين همسران
ارتباط چيست؟
ارتباط انگاره اى است که با آن دو نفر يکديگر را مى سنجند و همچنين وسيله اى است که به واسطه آن، اين سطح مى تواند براى هر دو تغيير کند. ارتباط شامل رشته کامل راه هاى ردّ و بدل کردن اطلاعات بين مردم است، و يا اطلاعاتى را که مى دهند و مى گويند و نيز راه هاى استفاده از اين اطلاعات را در بر دارد. ارتباط نحوه معنا بخشيدن به اين اطلاعات به وسيله مردم را نيز در برمى گيرد. ارتباط آموخته مى شود. شايد تا وقتى که به سن پنج سالگى مى رسيم بيش از يک ميليارد تجربه شرکت در ارتباط را آموخته باشيم. در آن سن، از اينکه چطور خود را ببينيم، از ديگران چه انتظارى مى توانيم داشته باشيم و در دنيا، چه چيز به نظرمان ممکن يا ناممکن مى آيد، تصورهايى پيدا کرده ايم. اين تصورها راهنماى ثابتى براى بقيه عمر ما خواهند بود.1
همين که آدمى دريافت همه ارتباط خود را از راه ياد گرفتن به دست آورده است، اگر دوست داشته باشد، مى تواند براى تغيير آن دست به کار شود. ذکر اين نکته سودمند است که هر طفلى که چشم به جهان مى گشايد، تنها چيزى که همراه مى آورد مواد خام است. او نه از خود مفهومى دارد، نه تجربه ارتباط با ديگران، و نه تجربه پرداختن به دنياى اطرافش. او همه اين چيزها را از طريق ارتباط با کسانى که پس از تولّد مسئول تربيت او هستند، مى آموزد.2
ارتباط مانند دوربين فيلم بردارى مجهّز به دستگاه صدابردارى است، فقط در زمان حال کار مى کند; همين جا، همين حالا، بين من و تو.
ارتباط چنين عمل مى کند: تو و من روبه روى هم قرار داريم. حواس تو درمى يابند که من چه شکل هستم، صدايم چطور است، چه بويى مى دهم، و اگر بر حسب اتفاق، مرا لمس کنى، چه احساسى به تو مى دهم. آن گاه مغز تو گزارش مى دهد که اين ها براى تو چه معنايى دارند، به تجربيات گذشته ات رجوع مى کند و بر اساس آنچه مغز گزارش مى دهد، احساس راحتى يا ناراحتى خواهى کرد.3
زمينه ارتباط
زمينه ارتباطى اشخاص در تمام مدت زندگى شان شکل مى گيرد و روى همه روابط آن ها اثر مى گذارد. چگونگى ارتباط در خانواده پدرى، فرهنگ، جنسيت، طرز برقرارى رابطه با ديگران، تجارب ناشى از روابط صميمانه قبلى، برداشت از روابط و شخصيت، روى چگونگى اين زمينه تأثير مى گذارند. بخش اعظم زمينه ارتباطى هر فرد زمانى شکل گرفته که هنوز به رابطه موجود قدم نگذاشته است. اما با اين وجود، بر رابطه کنونى شما تأثير مى گذارد.
اينکه تفاوت در زمينه هاى ارتباطى به رابطه بهتر کمک مى کند يا از کيفيت آن مى کاهد، بستگى به آگاهى طرفين از آن ها دارد. وقتى از زمينه ارتباطى همسر خود بى اطلاع هستيم، اغلب به اشتباه فرض را بر اين مى گذاريم که همسر ما از زمينه اى مشابه ما برخوردار است. اما اين تصور به روشنى مسئله ساز مى شود.4
در روابط صميمانه، يکى از رايج ترين تفاوت ها در زمينه ارتباط، به جنسيت برمى گردد. براى مثال، بسيارى از زوج ها نمى دانند و متوجه نيستند که زن و مرد از دو شيوه ارتباطى متفاوت استفاده مى کنند. اغلب مردها بر اين باورند که وقتى کسى مسئله اى را با آن ها در ميان مى گذارد، انتظار دارد که مسئله اش حل شود و به همين دليل، بى درنگ راه حل ارائه مى دهند. از سوى ديگر، اغلب زن ها معتقدند که در ميان گذاشتن مسائل خود با ديگران راهى براى پيوند و رسيدن به احساس حمايت است، حتى اگر مسئله آن ها لاينحل باشد. بى توجهى به اين موضوع، اغلب ايجاد ناراحتى مى کند: زن از مسائلش شکايت مى کند و مرد راه حل نشان مى دهد. در اين شرايط، هرگز عجيب نيست اگر زن احساس کند که همسرش به صحبت هاى او گوش نمى دهد، مرد هم به اين نتيجه برسد که زنش تنها قصد شکايت دارد; زيرا هرگز به راه حل هاى پيشنهادى او توجه نمى کند.
اما زوجى که از تفاوت زمينه هاى ارتباطى زن و مرد آگاهند، گرفتار اين سوءبرداشت از ارتباط نمى شوند; زيرا زن و مرد هر دو از مطلبى که ديگرى مخابره مى کند اطلاع دارند. وقتى شما و همسرتان از تفاوت هاى موجود در زمينه ارتباطى يکديگر آگاه باشيد، اين تفاوت ها بسيار کمتر توليد اشکال مى کنند و به زندگى علاقه و تنوّع بيشترى مى بخشند.5
«زمينه ارتباطى» هر فرد در حکم عينکى است که از پشت آن به همه اتفاقاتى که در زندگى رخ مى دهد، نگاه مى کند. اگر بداند که او و همسرش از چگونه لنزهايى استفاده مى کنند، به راحتى مى توانند ميان واقعيت ها و برداشت خود از واقعيت ها تميز قايل شوند.
پايه هاى روابط
روابط صميمانه درازمدت نياز به آن دارد که فرد به شکلى کلّى براى شريک زندگى خود ارزش قايل شود. ارزش قايل شدن را مى توان به سه مهارت ارتباطى جداگانه تقسيم کرد:
1. احترام متقابل
وقتى از احترام صحبت مى کنيم، به نگرشى اشاره داريم که همسران در آن، براى همديگر احترام بالايى قايل هستند و يکديگر را منحصر به فرد و ارزشمند تلقّى مى کنند. علاوه بر اين، همسرانِ داراى اين نگرش، دوست دارند احترامشان را بر زبان آورند و آن را به نوعى، عملى سازند. بنابراين، تعجب آور نيست اگر هنگام بروز تمايل براى حل مشکلات مربوط به زوج، شاهد احترام هستيم. احترام در اصلى ترين شکل خود، از طريق توانايى گوش کردن و توجه به همسر نشان داده مى شود. روشن است که اين توانايى ها از نگرش صرف فراتر مى روند و در حوزه ارزش گذارى فعّالانه و قدردانى احترام آميز قرار مى گيرند.6
معناى احترام اين نيست که زن و شوهر عواطف و احساسات خود را، خواه به صورت خشم و سرسختى و ناراحتى روحى و خواه غير آن، از يکديگر پنهان و آن ها را به صورت عقده هاى روانى روى هم جمع کنند. خشم هاى سطحى و بگومگوهاى مختصر و کوتاه بين زن و شوهر در زندگى زناشويى مانند رعد و برق است و هميشه پس از رعد وبرق، باران مى بارد و اين باران درخت زناشويى را بارور مى سازد.
همچنين احترام متقابل به معناى عدم انتقاد از يکديگر نيست. گاهى لازم مى شود به صراحت از رفتار نامناسب يکديگر انتقاد کنند و از تندخويى بپرهيزند. در اين صورت نيز بايد به اين نکته توجه کنند تا انتقاد آنان بى اثر و بى نتيجه نماند.
2. درک و فهم متقابل
درک و فهم نيز فرايندى پيچيده است که همسران به وسيله آن اطلاعات متقاعدکننده و توضيح دهنده را از يکديگر به دست مى آورند. هنگامى که ابهام وجود دارد، مى توان به همسران آموزش داد که اين عبارت ساده را بيان کنند: «مطمئن نيستم که حرف هايت را به خوبى مى فهمم، مى توانى بيشتر توضيح بدهى؟» اين جمله ظاهراً يک تقاضاى ساده براى کسب اطلاعات بيشتر است. با وجود اين، در معناى ظريف تر، همسران به اشاره مى گويند: «من واقعاً تلاش مى کنم که اين مسئله را از ديدگاه تو ببينم.» در حقيقت، اين همه آن چيزى است که درک و فهم به آن مربوط مى شود; يعنى توانايى دانستن و درک همدلانه آنچه همسر تجربه کرده است. افزون بر اين، نوعى پذيرش تجربه نيز هست. اين به آن معنا نيست که همسران پيوسته با يکديگر موافقند، بلکه به اين معناست که آنان به چارچوب هاى داورى يکديگر مشروعيت مى بخشند. در اصل، هر فرد مى داند که «متقاعد شده است»; يعنى طرفين در مفاهيم ارتباطى شرکت داده شده و مورد تأييد و موافقت قرار گرفته اند.7
3. حسّاسيت
آگاه بودن از نيازهاى همسر، يک جزء کليدى در فرايند ارتباط است. متأسفانه به نظر مى رسد که اين کار نسبتاً مشکل است. افراد اغلب آن قدر به فکر خود هستند که حتى از شناخت خواسته هاى همسرشان نيز کوتاهى مى کنند. در برخى موارد ديگر، آنان براى شنيدن نيازهاى همسرشان به آسانى وقت صرف نمى کنند. اما زوج هايى نيز هستند که تصميم مى گيرند نسبت به يکديگر حسّاس نباشند; چون مى ترسند از سوى همديگر مورد سوء استفاده قرار گيرند. در همه اين موارد، نتيجه نهايى يکسان است: همسران در شناسايى و يا ارضاى نيازهاى يکديگر شکست مى خورند و بنابراين، از هم دورتر و دورتر مى شوند.8
ويژگى هاى روابط سالم و سازنده همسران
روابط سالم و صحيح زوجين زمانى ميسّر مى شود که زوجين در امر مبادله اطلاعات و احساسات، مسائل خاصى را رعايت کنند. در اين بخش، به اين مسائل اشاره مى شود:
1. درک متقابل يکديگر
شک نيست که زن و شوهر از دو خانواده و در دو فرهنگ جداگانه پرورش يافته اند. طرز فکرها، سليقه ها، طرز تلقّى ها و برداشت ها متفاوتند و ممکن است درباره هر مسئله اختلاف نظر وجود داشته باشد. در اختلاف نظر است که هريک مدعى اتخاذ شيوه اى مى شود و چون با همديگر کنار نمى آيند، مى گويند: همسرم مرا درک نمى کند. اين خود موجب پيدايش انفجار در زندگى خانوادگى است. اما اگر دو نفر بکوشند که يکديگر را بشناسند و از علايق و انديشه هاى يکديگر آگاهى پيدا کنند، مطمئناً به موفقيت هايى دست مى يابند.
در راه درک يکديگر و رسيدن به تفاهم، زوجين بايد به اين اطمينان برسند که محبوب يکديگرند و در بينشان پيوندى حقيقى وجود دارد.
اين نکته را نبايد فراموش کنيم اگر انتظارات افراد از ديگران با مقدورات آن ها برابرى داشته باشد، آنجا درک کردن وجود دارد. در چنين موقعى، تلاش و کوشش و اميد حرکت به وجود خواهد آمد. ولى وقتى انتظارات از حدود مقدورات فرد خارج باشد، درک کردن وجود ندارد و در نتيجه، سردى و يأس و سکوت به وجود خواهد آمد; به جاى حرکت بيشتر، سکون و رکود جايگزين خواهد شد; زيرا وقتى کسى را درک نکرده باشيم، طرف مقابل دچار رنج و ملال شده، از حرکت و پويايى باز خواهد ايستاد.9
2. تکريم يکديگر
در زندگى مشترک زوجين، شايد رعايت آداب به صورتى کامل امکان پذير نباشد، ولى وجود احترام متقابل براى آن ها اصلى اساسى است. درگيرى ها و اختلافات آشکار هنگامى پديد مى آيند که پرده حرمت فيمابين دريده شود و طرفين براى يکديگر ارزش و احترامى قايل نباشند. مهم ترين شيوه براى جلوگيرى از بروز درگيرى ها در بين زن و شوهر تحکيم روابط و تکريم يکديگر است. تکريم کردن زن به شوهر و بر عکس، طرفين را دل باخته و اسير يکديگر مى سازد; آن چنان که هرگز از زندگى با همديگر احساس سيرى و خستگى نمى کنند و سعى دارند هميشه در کنار يکديگر و دور از همه گونه فريب ها زندگى کنند. حرمت گذاردن به هم يک حُسن است و هر زن و مرد بايد در جستوجوى نقاط مثبت در زندگى همسر و تکريم او به خاطر آن نقطه مثبت باشد.10
بزرگداشت و تکريم به شخصيت، براى همسران، بلکه هر انسانى يک نياز طبيعى است. در اثر غريزه حبّ ذات که در طبيعت انسان نهاده شده، به ذات خويش علاقه دارد، ميل دارد ديگران نيز شخصيت او را بپذيرند و گرامى بدارند.
اگر نياز طبيعى به تکريم شخصيت هر فرد در خانواده تأمين شد، احساس آرامش مى نمايد و به نفس خويش اعتماد پيدا مى کند. از توانايى هاى خود استفاده مى نمايد و با دل گرمى و اميد به موفقيت و کسب رضايت ساير اعضاى خانواده در مسير زندگى قدم برمى دارد، به خانواده همسر و ديگر مردم خوش بين مى شود و آنان را قدرشناس و قابل اعتماد مى داند و از همکارى با افرادى که قدر او را شناخته و شخصيتش را گرامى مى دارند، هراسى ندارد.11
همسرى که مورد تکريم و احترام خانواده قرار گرفته است، به خانواده خود عشق مىورزد و در احترام متقابل همسر خود، از هيچ کوششى دريغ نمى کند.
انسان براى حفظ کرامت ذات و مقام و موقعيت خود، حاضر مى شود حتى از خواسته هاى درونى خويش چشم پوشى نمايد. در احاديث معصومان(عليهم السلام) نسبت به اين امر نيز اشاره شده است. اميرالمؤمنين(عليه السلام) مى فرمايد: «هر که نفس خويش را گرامى بدارد، او را به ذلّت معصيت نمى کشاند.»12
ايشان همچنين مى فرمايد: «هر که نفس خويش را گرامى بداند، ترک خواسته هاى نفسانى برايش آسان خواهد بود.»13
اگر اين نياز طبيعى در چارچوب روابط سالم همسر تأمين نشود، بلکه بر عکس، همسر مورد تحقير قرار گيرد و به شخصيتش ضربه وارد شود، خود را ضعيف و ناتوان و همسر خود را قدرناشناس به حساب مى آورد; چون از همسر و خانواده احترام نديده است، نسبت به همسر خود بدبين مى شود. در اين زمان است که سوءظن ها و بدبينى ها سراسر وجود او را مى گيرد و درصدد انتقام جويى برمى آيد. از اين رو، در احاديث معصومان(عليهم السلام) در مورد کسانى که مورد تحقير قرار گرفته اند و عزّت نفس آن ها مورد خدشه واقع شده، روايات بسيارى وارد شده است.
اميرالمؤمنين(عليه السلام) مى فرمايند: «هر که نفس خويش را پست بداند، خيرى از او اميد نمى رود.»14
در حديثى ديگر امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: «هيچ کس تکبّر و طغيان نمى کند، مگر در اثر ذلّتى که در نفس خويش احساس مى کند.»15
3. چشم پوشى از خطاها
بيشترين سفارش اسلام در مورد مسائل خانوادگى، در زمينه گذشت و اغماض هريک از زن و شوهر در لغزش ها، کج خلقى ها و اشتباهات يکديگر است; زيرا زن و شوهر دو انسانى هستند که همانند همه انسان هاى ديگر، روحيات و طرز تفکرهاى دوگانه دارند. آن ها که مدعى اند ما در همه موارد يک طرز تفکر داريم و در همه مسائل موافق و هماهنگ هستيم، شايد هنوز زمينه و موقعيت برايشان پيش نيامده است که خصلت هاى واقعى همديگر را بشناسند، ضمن آنکه اگر زن و شوهرى با روحيه مشترک پيدا شوند، باز هم هيچ کدام از اشتباه و خطا و عصبانيت مصونيت ندارد. از اينجاست که اهميت گذشت و تأثير آن در تداوم روابط سالم آشکار مى شود.16
وجود عفو و گذشت به يقين کانون خانواده را گرم نگاه مى دارد، عشق و محبت را سرزنده مى کند و اختلاف و مشاجرات را به پايان مى برد. عفو و گذشت نشانه حسن نيت و خوش بينى به زندگى است. عفو و اغماض به طور قطع، در عواطف دو طرف اثر خوبى مى بخشد و در طرز تفکر و شيوه عمل آن ها تحوّل ايجاد خواهد کرد. چه بسيار تيرگى ها که در پرتو اين صفت از ميان برخاسته و جاى خود را به صفا و صميميت داده است.17
زن و شوهر، هر دو بايد توجه داشته باشند که انسان به اين سادگى و سرعت توان رسيدن به آگاهى و پى بردن به خطاها و اشتباهات خود را ندارد، بايد با شيوه اى بسيار لطيف و با روشى بسيار ملايم و دقيق او را به قله آگاهى رسانيد، خداوند در قرآن کريم سفارش مى کند که از خطاى ديگران چشم پوشى کنيد بلکه خطاى آنان را ناديده بگيريد.
«وَليَعفوا و ليصفَحوا الا تُحبُّونَ ان يَغْفِرَ اللّهُ لَکُم واللّهُ غفورٌ رحيم» (نور: 22); بايد عفو کنيد و چشم بپوشيد، آيا دوست نمى داريد خداوند شما را ببخشد؟! و خداوند آمرزنده و مهربان است.
4. برخورد منطقى
از ويژگى هاى روابط سالم و سازنده همسران اين است که در عين انتقاد و اعتراض هايى که به عملکرد يکديگر دارند، با همسرشان برخوردى انسانى و منطقى دارند. در مواردى ممکن است شما قدرت داشته باشيد حرف خود را بر کرسى بنشانيد و برترى خود را اثبات کنيد و حتى آبروى همسرتان را به خطر اندازيد، ولى قدرت منطق و رفتار منصفانه مانع از وقوع چنين امرى مى شود.
همچنين ممکن است توقّع حقى را از همسر خود داشته باشيد، ولى وقتى با ديدى منطقى به آن مى نگريد، درمى يابيد که وصول به آن امکان پذير نيست و از عهده همسرتان خارج است. متأسفانه برخى از افراد به دست و پاى همسر خود مى آويزند و نيروى حرکت او را مى گيرند و يا او را از کار مى اندازند تا به خواسته و هدف خود برسند. به نظر مى رسد اگر فردى اين چنين به هدف خود دست يابد، از آن سودى نخواهد برد و در واقع، محروم و ناکام خواهد ماند، ضمن اينکه همسرش را از خود گريزان کرده است.
تعادل در زندگى مشترک زمانى برقرار مى شود که روابط متقابل بر پايه هاى عقلانى استوار باشد. آدمى به دليل حبّ نفس (خودپرستى)، پيوسته گرايش به جانب منافع شخصى دارد و سياست جلب منفعت و دفع ضرر را بر خط مشى هاى ديگر ترجيح مى دهد. چنين نگرشى در زندگى دوران تجرّد، تا حدى عملى و امکان پذير است، ولى در زندگى مشترک، با لحاظ پيدايش روابط و مناسبات جديد، سليقه هاى شخصى زن و شوهر در تقابل با يکديگر قرار مى گيرند; چون هريک از دريچه منفعت شخصى به زندگى مى نگرد و ترجيحات او از نوع نفسانى است تا عقلانى.18
در چنين شرايطى، اگر زوجين داراى اخلاق ملايم و تربيت صحيحى باشند، مى توانند به جاى اعمال سليقه شخصى و حاکميت زور و قدرت در عرصه زندگى، پايه هاى استوار و مطلوبى براى حل اختلاف سليقه هاى خود بيابند و منطق در صحنه زندگى شان حاکم باشد. زوجين، بخصوص مردها، بايد اين واقعيت را بپذيرند که هرگز اعمال قدرت، قدرت نمى آفريند، بلکه از زور و قدرت بايد زمانى استفاده کنند که از راه هاى ديگر مأيوس گرديده باشند.19
5. رعايت احکام و ارزش هاى الهى در زندگى
بسيارى از اختلافات و درگيرى ها بدان دليل است که طرفين به اصول و ارزش هاى دينى و اخلاقى خود و همسرشان پايبند نيستند و هرگونه خلاف و ناشايستى را مرتکب مى شوند، بدون اينکه از آن انديشناک باشند. حفظ عفّت و تقوا براى ادامه زندگى سالم ضرورى است. زن و شوهر در اين رابطه، بايد مراقبت هايى داشته باشند و ارزش هاى دينى را رعايت کنند. اهمّ مسائلى که در اين زمينه بايد مورد نظر زنان و مردان باشد عبارت است از:
الف. حفظ عفاف: نه تنها از ديد مذهب، بلکه از ديد مادى هم براى تداوم حيات زناشويى حفظ تقوا و عفاف ضرورى است. اين واقعيتى است که همسران پس از ازدواج در رابطه با همسر خود مالکيتى قايلند و دوست دارند همسرشان تنها از آن خودشان باشد، حتى نگاهش، خنده اش، معاشرت نيکويش انحصاراً از آنِ او باشد. شخصيت زن و شوهر در رابطه با حيات خانوادگى، بايد در سايه پاک دامنى ارزيابى و محاسبه شود و اگر طرفين نتوانند در اين راه قدمى بردارند و يا اگر به گونه اى عفاف همديگر را خدشه دار کنند، براى همديگر کفو (همسنگ) نخواهند بود. مرد با رعايت تقوا و حفظ عفّت خود، مى تواند زن خويش را از آسيب و تجاوز نامحرمان حفظ کند و با مراقبت هاى خويش، او را از خطرات گوناگون دور بدارد; چنانکه قرآن مى فرمايد: «هُنَّ لباسٌ لکُم و انتم لباسٌ لهُنَّ» (بقره: 187); آنان (زنان) لباس شما هستند و شما (مردان) لباس آنانيد. همسران عفيف لباس و پوشش همديگرند. و اين زيباترين و در عين حال، کامل ترين تعبيرى است که خالق منّان درباره حفظ عفّت يکديگر و نحوه روابط همسران بيان فرموده است.
ب. لغو معاشرت هاى بى حساب: زن و شوهر پس از ازدواج، در حصن و حصارى قرار مى گيرند که خداوند برايشان معيّن نموده است. خنده و معاشرتشان، حتى با محارمشان تحت ضابطه درمى آيد تا سبب سوءظن ها و تحريک ها و بددلى ها نشود.
مرد حق ندارد با هر زنى بگويد و بخندد، بدان حساب که چشم و دلم پاک است. زن هم حق ندارد با هر اجنبى مشاوره يا سخن داشته باشد، بدان دليل که او را قصدى نيست. دست و چشم و گوش و دل بيش از پيش بايد در فرمان خدا باشند و معاشرت ها، خنده ها، نگاه کردن ها و سخن گفتن هايشان به گونه اى نباشد که موجب برانگيختن غيرت ها و حسادت ها گردند.20
ج. دورى از مواضع اتّهام: رعايت ارزش هاى الهى از سوى زن و شوهر و پاکى و طهارت آن ها سعادت خانواده را تضمين مى کند. اين خطاست که انسان به گونه اى عمل کند که در موضع اتّهام قرار گيرد.
6. پايه گذارى روابط بر اساس ايثار
اگرچه آشنايى به حقوق در روابط زناشويى و رعايت حقوق متقابل، همسران را از سردرگمى نجات داده، وظايف هريک را مشخص مى کند، اما نبايد اين نکته فراموش شود که محيط خانه را نمى توان همانند محيط سربازخانه دانست و يا نمى توان ضوابط ادارى را در خانه مورد عمل قرار داد. خانه مرکز صفا و صميميت و انس است; در عين رعايت تکاليف، بايد بر اساس ايثار و فداکارى اداره شود.
در روابط همراه با ايثار، سخنى از فخر فروشى نيست; توقّعات خارج از اندازه و جود ندارند; زن و شوهر در پى آن نيستند که رتبه و مقام خود و مال و زيبايى خويش را به رخ ديگرى بکشند.
در روابط همراه با ايثار، هرچه هست، صفا و گذشت است، صميميت و اخلاص است، و طرز برخوردها به گونه اى است که گويى طرفين در هاله اى از قداست و نور قرار دارند و حياتشان شبيه حيات فرشتگان است، نه جانورانى که دايم درصدد آزار و ايذاى يکديگرند.
يکى از جنبه هاى ايثار و فداکارى هميارى و همکارى مرد با زن در کارهاى خانه است. اگر مرد به دنبال ايجاد محبت و مودّت در دل همسر خود باشد، بايد در خانه همکار همسر خود باشد.
روزى حضرت رسول اکرم(صلى الله عليه وآله) به خانه حضرت على(عليه السلام)وارد شدند. حضرت على و فاطمه(عليهما السلام) را ديدند که به کمک يکديگر، با آسياب دستى آرد مى کنند. پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) فرمودند: کدام يک خسته تريد؟
حضرت على(عليه السلام) عرض کردند: فاطمه خسته تر است.
پيامبراکرم(صلى الله عليه وآله) به او فرمودند: برخيز، دخترم.
فاطمه(عليها السلام) برخاستند و پيامبر به جاى او نشستند و حضرت على(عليه السلام) را در آرد کردن کمک نمودند.21
عوامل مؤثر در ايجاد روابط سالم
1. شناخت حقوق متقابل
اصولا خانواده اى سالم است که محيط سالمى براى سعادت زن و شوهر و فرزندان باشد، و اين مقصد قابل وصول نيست، مگر آن گاه که طرفين به تعهداتى پاى بند باشند; در هر جا که اشتباهى و لغزشى پديد آمد، توقف کنند، و با تلاش براى تطبيق خود با ضوابط و قواعد، دوباره به پيش بروند. افرادى هستند که در اثر عدم آگاهى از ضوابط و حقوق و يا بى توجهى به اصول حيات مشترک، دايم دچار درگيرى و اختلاف بوده، فرصت عمر را، که بايد صرف خودسازى شود، در راه مشاجره و اختلافات مى گذرانند.
در زندگى زناشويى، در عين اينکه اصل بر مودّت و صفا و ايثارگرى است، اما اين اصل نبايد فراموش شود که ميزان خواسته ها و توقّعات و تلاش ها نمى تواند بى حساب و بر اساس سليقه شخصى باشد. اگر بخواهيد در زندگى زناشويى و در کنار همسر حقى را به خود اختصاص دهيد، ناگزيريد همان حق را براى همسرتان نيز قايل باشيد و شک نيست مادام که شما اداى حق همسر را نکرده ايد، نخواهيد توانست توقّع اداى آن را از او داشته باشيد.
شناخت حقوق متقابل و توجه به اين حقيقت که اگر براى يک فرد حق در نظر گرفته مى شود براى طرف مقابل، مسئله تکليف مطرح است که بايد به آن تکليف عمل کند، زندگى را از زواياى تاريک بيرون مى آورد و ابعاد وظايف هر دو طرف را روشن مى کند.
اسلام براى هريک از اعضاى خانواده، حقوق خاصى معيّن کرده است که در صورت آشنايى با اين حقوق، تکليفى را در مقابل اين حقوق بايد بر دوش بگيرند. ضرورى است زن و شوهر هر کدام حقوق و وظايفى که در قبال يکديگر دارند مورد مطالعه و بررسى قرار دهند تا بتوانند در قبال يکديگر موضعى نيکو اتخاذ کنند. آگاهى به حقوق و وظايف خود، مقدّمه عمل است و جلوى بسيارى از اختلافات و درگيرى هاى فيمابين را مى گيرد.
2. شناخت خواسته ها و نيازهاى همسر
خواسته ها و نيازهاى انسان حد و مرزى ندارد; بخشى از آن ها جنبه تخيّلى و غير منطقى دارد که فرد به غير ممکن بودن آن ها واقف است، اما گاهى در تخيّل به آن ها مى پردازد و از نظر روانى به نوعى، آرام و دل خوش مى گردد و از اين طريق، تخليه روانى مى کند. بخشى ديگر نيز به نيازها، خواسته ها و انتظارات او از خود و ديگران برمى گردد.
آن قسمتى که مربوط به خواسته ها و نيازهاى فرد از خود است و جنبه عملى و منطقى دارد، موجب انگيزه و در نتيجه، تحرّک و فعاليت او مى شود. بخشى که مربوط به ديگران است، مشخص نيست که آيا برآورده مى گردد يا خير؟ اين خواسته ها و نيازها نيز مى تواند منطقى و واقعى باشند يا حد و مرزى نداشته باشند.
در روابط بين زن و شوهر، به دليل اشتراک در همه زمينه ها، خواسته ها و نيازهاى متقابلى وجود دارند که بخشى از آن ها طبيعى و منطقى است و معمولا در بيشتر زندگى ها يکسان است. با اين وصف، اين بستگى به نوع شخصيت افراد دارد که بتوانند خواسته هاى طبيعى خود را ابراز کنند و حد و مرز آن را نيز حفظ نمايند. آگاهى به اينکه چه نوع و چه ميزان انتظارات، خواسته ها و نيازهاى زن و شوهر از يکديگر شکل طبيعى و منطقى دارند، از نکات مهمى است که بايد به آن توجه دقيق داشت.22
فردى که از همسرش توجه، عاطفه و محبت مى خواهد بايد توجه داشته باشد که ديگرى نيز اين حق را دارد که چنين انتظارى داشته باشد. از سوى ديگر، درک نيازهاى واقعى و طبيعى همسر به دور از اينکه به آن اعتقاد داشته باشد يا نه، برآورده کردن آن موجب رضايت از زندگى مى شود و بى توجهى به آن خودخواهى است.23
اگر مردى دوست دارد که در هر فرصتى به گردش و مسافرت برود، بايد به اين امر توجه داشته باشد که همسر او نيز چنين نيازى دارد و داشتن فرزند و مسئوليت خانه دارى نمى تواند دليلى بر اين باشد که زن فرصت گردش و مسافرت ندارد و يا هميشه بايد در خانه بماند. گاهى اتفاق مى افتد که در کشمکش ها و در برآورده نشدن خواسته ها و نيازها، به مقايسه زندگى هاى ديگران پرداخته مى شود. اگرچه ـ همان گونه که گفته شد ـ بخشى از خواسته ها و نيازهاى زن و شوهر از يکديگر جنبه هاى مشترک دارند، اما بخش هاى ديگر تنها اختصاص به آن خانواده دارد. ضمن اينکه هر زندگى مشکلات و کشمکش هاى خاص خود را دارد و هر خانواده سعى مى کند ضمن حفظ ظاهر در جامعه، براى رعايت احترام ديگران به خود، زندگى خود را مطلوب و خوشايند نشان دهد. از اين رو، مقايسه زندگى خود با ديگر زندگى ها نه تنها مشکلى را حل نخواهد کرد، بلکه باعث بروز کشمکش هاى بيشترى خواهد شد.24
3. همسويى بينش ها و باورهاى مذهبى
يکى از شرايط ازدواج در اسلام «کفو» بودن است و اولين مرتبه از کفويت، همسانى در مذهب و دين. مسلمان نمى تواند با کافر ازدواج کند. اختلاف در مذهب يکى از عوامل مهم درگيرى و از هم پاشيدگى است. اگر مسلمانى را مى بينيد که با فردى بى دين ازدواج کرده است و زندگى شان در کمال مهر و آرامش مى گذرد، مطمئن باشيد که آن مسلمان از اصول و ارزش هاى خود صرف نظر کرده است و در حفظ و دفاع از آن ها کوتاه مى آيد.
زندگى يک مسلمان بر اساس اسلام و فرهنگ اسلامى صورت مى گيرد و کارهاى غير مسلمان بر اساس فرهنگ غير اسلامى او در زندگى مشترک، بايد مواضع مشترک وجود داشته باشند. چگونه دو نفر، که داراى دو فرهنگ متضادند، مى توانند در مقام اجرا و عمل هماهنگ باشند؟ بنابراين، يا کارشان به اختلاف و نزاع مى کشد و يا يک طرف دست کم، بايد از مواضع خود صرف نظر کند.25
اينجاست که اسلام در آغاز ازدواج، مسئله کفو بودن در مذهب و دين را مطرح کرده است تا علاوه بر جنبه هاى معنوى ديگر، کانون خانواده از گرمى و عاطفه مذهبى نيز برخوردار باشد.
بدون ترديد، از مهم ترين عوامل پيوند پايدار و ازدواج موفق و زندگى آرام، همسويى بينش ها و باورهاى دينى و پاى بندى عملى زوجين به ارزش ها و فرايض شرعى است. بر همين اساس، مردان و زنان خداباور و پاک انديش در آرزوى داشتن همسرى مؤمن و نيک سيرت و عامل به ارزش هاى قرآنى هستند. چنين گرايشى در امر روابط خانوادگى، برخاسته از نهاد پاک و فطرت کمال جوى ايشان است و از همين روست که خداوند متعال بهترين ازدواج را وصلت پاکان و متقيان با يکديگر مى داند: «الطَّيباتُ للطَّيبينَ و الطَّيبونَ للطَّيبات» (نور: 26); زنان پاک از آنِ مردان پاک، و مردان پاک از آنِ زنان پاکند.
خصلت هاى پاک بشرى ـ اين عظيم ترين سرمايه هاى وجود ـ ناشى از خداباورى و تقواپيشگى هستند و تقواپيشگى نيز حاصل توحيد و معاد انديشى. به بيان ديگر، نزد زنان و مردان پاک دل، ارزشمندترين معيار براى روابط سازنده، همسرى همراه و همدلى نيک سرشت، خداپرستى و معاد باورى است، و اين خصايص از گران قدرترين و پايدارترين جاذبه ها در زندگى زناشويى هستند.26
کم توجهى و يا بى توجهى به اين امر مهم در روابط، به معناى بناى ستون هاى کانون زندگى بر زمينى سست و ناپايدار است. چگونه ممکن است که از همان آغازين روزهاى زندگى مشترک، زن سحرگاهان و با نغمه اذان برخيزد و نماز صبح بگذارد و مرد همچنان تا ساعتى پس از طلوع آفتاب در بستر آرميده باشد و يا به عکس؟!27
بنابراين، حفظ و تقويت مستمر و تعالى باورها و ارزش هاى مذهبى توسط زوجين از مهم ترين عوامل مؤثر و قوى ترين جاذبه هاى زندگى مشترک است و برخوردارى از انديشه مذهبى مشترک و همگانى و همراهى در التزام به فريضه هاى مذهبى، زيباترين «حلقه روابط سازنده» را به همسران ارزانى مى دارد.
4. هماهنگى ديدگاه هاى سياسى، فرهنگى و اجتماعى
از جمله عوامل مؤثر در ايجاد روابط سالم و سازنده ميان همسران، هماهنگى و همسويى ديدگاه هاى اجتماعى و باورهاى فرهنگى آنان است.
به يقين، آنان که از نظر اعتقادات و بينش هاى عميق دينى و رفتارهاى متعالى مذهبى، همسويى کامل دارند، در نگرش ها و برداشت هاى اجتماعى و فرهنگى نيز از انديشه و زبان مشترک برخوردار خواهند بود. براى مثال، زمانى که مباحثى همچون تحصيل و کار و فعاليت اجتماعى زنان در عرصه هاى مختلف مطرح مى گردد، ايشان براساس مبانى و ارزش هاى اسلامى و معيارهاى قرانى و به دور از تعصّبات فردى و جنسيتى و مشاجرات و جدال هاى بيهوده، به صراحت و آسانى، مواضع فکرى مشترک و مشابهى اعلام مى دارند و با صداقت و صلابت، از جايگاه و منزلت زنان به عنوان آرامشگران کانون خانواده سخن مى گويند و بر اين باورند که به هنگام ضرورت و بر حسب استطاعت، زنان آماده خدمت به جامعه در عرصه هاى تعليم و تربيت و بهداشت و درمانگرى خواهند بود. اينان هرگز تحصيل و تحقيق را در انحصار مردان نمى بينند و در ارتباطات اجتماعى، انتخاب شيوه زندگى و فرزندپرورى نيز آراء مشابهى دارند.28
در زمينه سياسى، افراد بعضاً خود را تابع يک «ايسم» يا يک مکتب مى دانند و حتى ممکن است در اين رابطه و در طرف دارى از آن مکتب، داغ شوند و شعارهايى نيز بدهند. اگر طرز تفکر زوجين در مسائل سياسى واحد نباشد، چه بسا منجر به اختلافات گرديده، اين اختلافات بر روابط سالم آسيب وارد کند. طرز تفکر درباره اصل حکومت و هيئت حاکمه، مسئولان اجرايى کشور، خوش بينى و يا بدبينى نسبت به آن ها، اعتقاد به درستى يا نادرستى کارگزاران جامعه و در نهايت، موضع گيرى هاى مثبت يا منفى در رابطه با رهبرى بايد واحد باشند.
موضع گيرى هاى سياسى، که منشأ عقيدتى داشته باشند، نقش مهمى در ايجاد هم دلى و هم فکرى همسران در زندگى خانوادگى دارند. تاريخ انقلاب اسلامى کشورمان در اين زمينه بهترين نمونه است. چه بسا مادرانى که فرزندان خود را به دادگاه ها معرفى کرده، روانه زندان نموده اند و چه بسا خانواده ها که در اثر اختلاف فکرى در رابطه با انقلاب و رهبرى، از هم جدا شده اند. همسرانى که نقطه نظرهاى سياسى مشترکى درباره نظام و رهبرى داشتند، در ايجاد آرامش در محيط خانه براى همسر خود، از هيچ کوششى دريغ نمى کردند تا همسر خود بهتر بتواند بيرون از خانه با خاطرى آسوده انجام وظيفه کند.
هماهنگى در زمينه فرهنگى نيز در ايجاد روابط سالم و سازنده نقش مهمى دارد. اگر زن و شوهر هنگام ازدواج، همان گونه که کفو بودن در اعتقادات دينى را لحاظ نموده اند، کفو بودن در فرهنگ و سطح فکر را نيز مراعات کرده باشند، يعنى با خانواده اى ازدواج کنند که در آن طرز فکرها و طرز تلقّى ها از امور و حوادث و آداب و رسوم و خلقيات و ارزش هاى مورد پسندشان شبيه به همديگر است، اختلافى نخواهند داشت.
در نظر گرفتن سطح تحصيلات مى تواند در اين زمينه مؤثر باشد. بعضى افراد در آغاز ازدواج، به فکر فرداى خود نيستند. جنبه هايى را براى انتخاب همسرى مى پذيرند که ممکن است در آينده در روابط آنان ايجاد مشکل کند. مردى که داراى تحصيلات عالى است، با زنى بى سواد يا کم سواد ازدواج مى کند، پس از چندى به فکر ارزيابى خود و او مى افتد و مى کوشد برترى علمى خود را ثابت کرده، نشان دهد که زن درک و فهم کافى و کفويّت لازم را براى زندگى با او ندارد. همين موجب بروز درگيرهاى و خدشه دار شدن روابط سالم او و همسرش مى گردد.
5. گفتوگوهاى متقابل و بيان احساسات
زوج ها بايد با کلام و با احساس، با يکديگر ارتباط برقرار سازند تا صميمت و صفا در بين آن ها حاکم شود. بسيارى از افراد هرگز براى همسر خود ابراز احساسات نمى کنند، مى ترسند که رفتارشان احمقانه به نظر برسد، فکر مى کنند که ابراز احساسات نوعى رفتار بچه گانه و در بعضى موارد، نوعى ريسک کردن است و با طرح احساسات خود آسيب پذير مى شوند. اغلب زن ها از ارتباط با همسرشان شکايت دارند، ولى هيچ اقدامى براى بهتر شدن اين روابط انجام نمى دهند; آنچه در درون خود دارند بيان نمى کنند.
وقتى زن و شوهر احساس خود را با همديگر در ميان مى گذارند، به تدريج با هم دوست مى شوند و از حالت صرفاً زن و شوهر و عاشق و معشوق بيرون مى آيند. اين عنصر دوستى را اغلب زوج هايى که با يکديگر روابط حسنه دارند به زبان مى آورند: «ما دوستان خوبى هستيم. مى توانيم درباره هر موضوعى با هم حرف بزنيم.» از آنجا که اغلب ازدواج ما در اثر جاذبه هاى جنسى شروع مى شود و پاى دوستى در ميان نيست، بعضى از زوج ها هرگز دوست خوب بودن را نمى آموزند.29
دوست خوب بودن مستلزم در ميان گذاشتن نقطه نظرها، فعاليت ها و احساسات، بدون داشتن احساس مالکيت و داورى است. امروزه بسيارى از زوج هاى جوان نمى خواهند پاى دوستى را به روابط زناشويى بکشند; معتقدند که ماهيت دوستى تغيير مى کند و آن ها مايل نيستند که روابط زناشويى خود را به خطر بيندازند.
متأسفانه اين باور بدى است که بسيارى از زوج ها معتقدند زن و شوهر نمى توانند دوستان يکديگر باشند.30
بيان احساسات و گفتوگوهاى متقابل در شناخت بهتر آن ها بسيار ضرورى است. مردى را در نظر بگيريد که از شرکت در مهمانى ها و برنامه هاى اجتماعى متنفّر است، در مقابل، همسر او اين برنامه ها را دوست دارد. هر بار که در يک مهمانى شرکت مى کنند، مرد بدون اينکه با کسى حرف بزند، تک و تنها در گوشه اى مى نشيند، ولى زن به شدت با دوستانش گرم مى شود و بعد در راه مراجعت به خانه زن از رفتار غير اجتماعى شوهرش عصبانى مى گردد و مشاجرات شروع مى شوند. اما اگر مرد احساس خود را براى همسر خود بيان کند که «دوست دارد او هم با ديگران رفتار گرم و صميمى داشته باشد و به شيوه همسرش غبطه مى خورد، ولى به علت خجالتى بودن نمى تواند اين گونه رفتار کند» چنين مشاجراتى پيش نمى آيد.
6. ارضاى نياز جنسى
بدون شک، اگر انسان ها فاقد غريزه جنسى بودند، تن به ازدواج و تشکيل خانواده نمى دادند و هرگز از کانون گرم خانواده جدا نمى شدند و مسئوليت هاى دشوار زندگى مشترک را نمى پذيرفتند. همه انسان ها بر اساس کشش و جاذبه غريزه جنسى به ازدواج مى پردازند و بدين وسيله، نسل بشريت استمرار و دوام پيدا مى کند.
نکته بسيار حسّاسى که توجه به آن ضرورى است، اينکه همان گونه که غريزه جنسى عامل اساسى در پيدايش خانواده و زندگى مشترک است، همين غريزه در استمرار و استحکام خانواده نيز نقش مهمى دارد.
تحقيقات انجام شده حاکى از آن است که بخش معظمى از طلاق ها معلول عدم ارضاى جنسى صحيح و متعادل اين غريزه مى باشد. سرد مزاجى زنان يا مردان و يا بى اهميتى به ارضاى صحيح و طبيعى غريزه جنسى، خانواده تشکيل شده را در آستانه طلاق قرار مى دهد.31 روابط زناشويى با ارضاى غريزه جنسى فرق دارد. چه بسيارند افرادى که به عمل زناشويى اقدام مى کنند، ولى به هيچوجه غريزه جنسى آنان ارضا و اشباع نمى گردد. به عبارت ديگر، تحقق ارضاى جنسى تنها در ارتباط با برقرارى روابط جسمى نيست، بلکه احتياج به آمادگى جسمى و روحى دارد.
مردان بايد بدانند زنان تنها به دفع عمل جنسى نياز ندارند، بلکه از نظر روحى و تمايلات زنانه، احتياج دارند که از طرف مردان به عنوان زن بودن و تمايلات زنانگى مورد تأييد قرار گيرند. مرد پيش از عمل جنسى، بايد با ابراز اعمال و رفتارى که نشانگر بازى و شوخى است، زن را براى عمل جنسى مهيا سازد. نتيجه ديگرى که از اين رهگذر عايد مى گردد، آن است که زن تمام شخصيت زنانه خود را در اين حالت حس مى کند و مى فهمد که شريک زندگى مرد بوده، همتاى اوست.32
بسيارى از مردان بدون توجه به اين نکات عاطفى و روانى، زن را در بلوغ جنسى و لذت جنسى يارى نمى دهند، بلکه شخصيت او را تنزّل داده، عملا او را در حدّ يک وسيله و ابزار پايين مى آورند.
امام صادق(عليه السلام) از پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) نقل مى کنند که فرمود: «هرگاه مردى بخواهد با همسرش هم بستر شود، نبايد در انجام اين کار شتاب کند.»33