سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
کبوتر نامه بر
نوشته شده در تاریخ شنبه 93 فروردین 30 توسط یک طلبه | نظر

دولت امنیتی-حقوقدانی حسن روحانی که با شعار تدبیر و امید قرار بود قفل مشکلات مردم را بگشاید، این روزها در حال نظاره است تا له شدگان زیر چرخ توسعه دولتش بین دریافت یارانه نقدی ماهانه و وام های مورد نیاز در آینده شان، یکی را انتخاب کنند!
با تمام شدن مهلت ثبت نام یارانه و ثبت نام بیش از حد انتظار مردم کشور برای دریافت حق خود، دولت که انتظار این عدم انصراف را نداشت، در روز آخر ثبت نام با جلو انداختن نوبخت، تهدید متقاضیان به انصراف از یارانه را وارد فاز خطرناکی کرد که مردم را از انتخاب حقوقدانان برای توسعه خود پشیمان خواهد کرد. نوبخت در آخرین اظهار نظر خود بیان داشته است:
"از این به بعد اگر کسی برای دریافت وام به بانک ها مراجعه کند، اگر یارانه بگیر باشد، وامی به او تعلق نمی گیرد."
اما نکته خنده دار و قابل توجه به این قسمت اظهارات نوبخت بسنده نمی شود. وی در اظهار نظری کاملا متناقض در ادامه صحبتهای خود افزود:
"ما هرگز قصد این‌که بخواهیم با مردم برای انصراف از دریافت یارانه قهرآمیز عمل کنیم نداریم، ما خود از آنها دعوت کردیم انصراف دهند و هیچ‌گونه فشاری بر آنها وارد نخواهیم کرد"
البته سخنگوی دولت منظور خود را از فشار به صورت واضح بیان نکرده است!
حال باید از معاون رییس جمهور و مرد همه کاره اقتصادی دولت پرسید آیا تهدید به ندادن وام به مردم در عوض انصراف از یارانه فشار وارد کردن بر مردم نیست؟
معاون دولت راستگویان که در یک اظهار نظر اینچنینی میزان راستگویی و صداقت خود و دولتش را نشان داده، مشخص نکرده که آیا همه این طرفندهایی که ایشان فرمودند لطف و مرحمت خاص دولت تدبیر و امید به مردم است یا ایرانیان باید در انتظار الطاف دیگری از سوی دولت تدبیر باشند؟




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 93 فروردین 13 توسط یک طلبه | نظر بدهید

فقط چند قدم از کوچه تا روضه باقی مانده بود

فقط چند قدم تا نیلی شدن روی هستی باقی مانده بود

فقط چند قدم تا شکسته شدن، پر پرواز کبوتر ها باقی مانده بود

فقط چند قدم تا روانه شدنش در میان آتش و دود ، باقی مانده بود

ای کاش نمی رفت مادر... می دانم که می دانست، قرار است طعمه ی ندانستن ها شود. اما رفت....

انگار هیچ راه دیگری نبود و مسیر تاریخ اسلام درست باید،

از روی پهلوی شکسته و روی نیلی او می گذشت

قدمهایش محکم بود و حجابش محکمتر، چادر حجاب او نبود، او حجاب چادر شده بود...

باید عبور می کرد از کوچه های غربت...

چهل حرامی انتظارش را می کشیدند، نه صبر کن انگار که بیشترند 

یادم رفته بود در و دیوار و مسمار را بشمارم




مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.:
By Ashoora.ir & Blog Skin :.