سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
کبوتر نامه بر
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 92 مرداد 30 توسط یک طلبه | نظر

هر ‌از‌ گاهی دیده می‌شود که برخی مغرضان به دین و مذهب درصدد تشکیک در اعتقادات و باورهای اصیل مردم هستند.

از آنجایی که اعتقاد به وجود مقدس حضرت ولی عصر(عج) و تمایل به درک دوران ظهور آن حضرت با گوشت و خون مردم کشورمان عجین شده، ترویج خرافات باطل به منظور تقدس‌زدایی در این امر شتاب بیشتری داشته است.

تصویر دستکاری شده زیر مصداق بارزی از این دشمنی‌هاست و ناخودآگاه آیه مبارکه «یُرِیدُونَ أَن یُطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیَأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ؛ آنها می‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند، ولی خدا جز این نمی‏خواهد که نور خود را کامل کند هر چند کافران کراهت داشته باشند.» را به ذهن متبادر می‌کند.

همانطور که در تصویر زیر مشاهده می‌شود به کمک نرم‌افزار فوتوشاپ توضیحاتی دروغین به عکس اضافه شده است:

 

* امام زمان(ع) به همه زبان‌ها آگاه است

نکته دیگر اینکه عدم تسلط امام زمان(ع) به زبان فارسی صحت ندارد، چرا که امام معصوم از علم لدنی برخوردار است.

پژوهشکده مهدویت در کتاب «مهدویت، پرسش‌ها و پاسخ‌ها» در این باره می‌نویسد: «بر اساس روایات مربوطه، امام معصوم به همه زبان‌ها آگاه است و با هر کس به زبان خودش سخن می‌گوید؛ مقتضای امامت نیز همین است، ضمن آنکه حضرت مهدی(عج) در زمان غیبت و در تشرفات نیز به زبان شخص مخاطب سخن گفته است؛ زیرا مقتضای ایجاد ارتباط کلامی نیز همین است».

* عریضه‌های چاه جمکران خوانده نشده خمیر می‌شود

درباره سنت عریضه‌نویسی روایاتی وجود دارد که آن را نفی نمی‌کند، اما روایتی مبنی بر مقدس بودن چاه جمکران و انتصاب آن به امام زمان(عج) نداریم. حجت‌الاسلام مرتضی وافی معاون معاون فرهنگی مسجد مقدس جمکران در این باره می‌گوید: عریضه نویسی و به چاه انداختن و یا به عبارت دیگر دل نوشته اگر چه براساس دعای مشهوری صورت می‌گیرد که در کنار چاه ترجمه آن نصب شده است، اما عده‌ای از تعابیر نادرست استفاده می‌کنند و در صدد هستیم که از تعابیر نادرست برای این کار مقابله کنیم، برخی ایجاد شبهه در این امر می‌خواهند اصل مسجد را زیر سؤال ببرند. 

وی همچنین با تأکید بر اینکه حرکت‌های انحرافی و مناسک آیینی اصیل ممزوج با خرافه‌ها باید از هم جدا شوند، درباره فرآیند عرضه‌نویسی می‌افزاید: زائران از داخل یا خارج از کشور کنار چاه جمکران با عریضه مکتوب خود حاضر می‌شوند و متن عریضه خود را می‌نویسند و آن را داخل چاه می‌اندازند، هر دو تا سه ماه ورود به چاه صورت می‌گیرد و این نامه‌ها بیرون آورده می‌شود، پس از خارج کردن این نامه‌ها به خمیر تبدیل می‌شوند و احدی آن‌ها را نمی‌خواند.

* چاه جمکران هیچ ویژگی خاصی ندارد

در سایت رسمی مسجد جمکران هم آمده است: «یکى از راه‌هاى توسل به امام زمان (علیه السلام) نوشتن عریضه براى آن حضرت است توسلی که اصل آن از مستحبات در منابع دینی است. عریضه‌نویسی از سیره‌های بزرگان بوده آثار و برکات شگفت‌انگیزی از آن ذکر شده‌است.

طریقه آن چنین است که: فرد نامه‌اى خطاب به امام زمان(علیه السلام) با قواعدی که در کتب ادعیه معتبر درج شده مى‌نویسد و پس از نوشتن درخواست خود آن را در چاه آب یا آب جارى نظیر رودخانه و جوى آب و یا برکه آب مى‌اندازید. نکته مهم اینکه فقط این درخواست شکل توسل داشته و امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بعنوان واسط برای استجابت دعا مدنظر است. وگرنه لازم به ذکر نیست که طبق مفاهیم اسلامی و شیعی، به جز خداوند متعال کسی قاضی الحاجات نیست.

گفتنی است همانطور که در تابلو نصب شده بالای چاه عریضه موجود در مسجد درج شده، چاه مذکور هیچ ویژگی خاصی ندارد.»




نوشته شده در تاریخ شنبه 92 مرداد 26 توسط یک طلبه | نظر

 در روز 26 مرداد 1369 اولین گروه آزادگان ایرانی پس از سال‌ها اسارت در زندان‌های رژیم بعث عراق به کشور بازگشتند. این رویداد دو هفته پس از اشغال نظامی کویت توسط ارتش صدام و 2 روز پس از آن صورت گرفت که صدام در نامه‌ای به رئیس جمهور وقت ایران بار دیگر عهدنامه 1975 الجزیره را پذیرفت و به شرایط ایران برای پایان جنگ تسلیم شد و از جمله قول عقب‌نشینی از مرزهای ایران و آزادسازی اسیران ایرانی را داد.




نوشته شده در تاریخ پنج شنبه 92 مرداد 17 توسط یک طلبه | نظر

رمضان، ‌ای ماه محبوب خدا، پیش از آنکه ما باخبر شویم، لحظه عزیمتت ناگزیر شده است!

یادش بخیر، انگار همین دیروز بود که مژده آمدنت را دادند، گفتند که می‌آیی با آسمانی از عطر بخشش، می‌آیی با دستانی که بوی سخاوت می‌دهد، می‌آیی با نگاهی که مهربانی‌اش دل‌های غبار گرفته از روزمرگی‌هایمان را می‌زداید و سیقل می‌دهد.


چقدر زود گذشت، انگار همین دیروز بود که فرشتگان خبر آوردند، به یمن آمدنت درب‌های رحمت الهی باز می‌شود و زبانه‌های سوزان جهنمی که خودمان برپا کردیم سرد می‌شود و شیطان این دشمن قسم خورده و حسود و مغرور ما را به بند کشیده‌اند.

رمضان، ای شهر توبه! تو با آمدنت به ما شرافت دادی و گفتی می‌شود ره صد ساله رسیدن به معشوق را هم یک شبه طی کرد ، آمدی و بر زخم های کهنه ایمانمان التیام بخشیدی.

رمضان الکریم‌ای ماه زیبای معبود! تو که نبودی ناصواب‌هایمان لباسی از جنس خواری و ذلت بر تنمان کرده و جامه بیچارگی بر قامتمان دوخته بود، اما تو آمدی و با سحر‌هایت معجزه کردی، سایه مهربانی و گذشتت را بر اعمالمان بدمان گستراندی و ابرهای مغفرت را برای شستن عیب‌هایمان بسیج کردی.

رمضان، ‌ای ماه زیبای خدا، آمدنت بشارت بارش رحمت الهی بود و به ما تشنگان اسیر در سراب، عزت و شرافت و منزلت بخشیدی.

رمضان! تو چقدر با برکت و سخاوتمند بودی وقتی خواب مومنان را ثواب منظور می‌کردی و قرائت آیه‌ای از کلام وحی را برابر با کل قرآن می‌دانستی.

چقدر زیبا بود مناجات‌های سحرگاهیت، ‌آنجا که زمزمه‌های اللهم انی اسئلک.... ما را تا ساحل رحمت پروردگار می‌رساند.

ای ماه مغفرت، رمضان المبارک! در دست روزه داری تو کدام اکسیر محبت و آمرزش بود که اعمال حقیر و خاکی ما را به زر ناب و ثواب مبدل کرد و  گلستان غفران و بخشش را به ما ارزانی داد.

سحرگاه نوزدهمین روزت ما را سیاهپوش مولایمان کرد و فریاد «فزت و رب الکعبه» از محراب مسجد کوفه غربت و اندوه شیعیان را دو چندان ساخت،‌‌ همان سحرگاهی که شقی‌ترین مردم تاریخ، انسانیت را به ماتم نشاند.

رمضان الکریم! شب‌های قدر تو که از هزاران ماه برتری داشت، ما را با قرآن و دعا آشتی داد و زمزمه‌های جوش کبیر دل‌هایمان را خدایی کرد و باعث شد برای برکت یکسال از زندگیمان دست خواهش خود را با چشمانی از باران التماس به آسمان بلند کنیم و مصحف الهی را بر سر بگیریم و صاحبش را به چهارده نور پاک سوگند دهیم تا از لغزش‌ها و کرده‌های بدمان چشم بپوشد و برای ما هم بهترین‌ها را که برای بندگان شایسته‌اش می‌نویسد مقدر کند.

رمضان چه زیبا سید الساجدین در وداع با تو مناجات می‌کرد که تو همسایه‌ای بودی که دل‌ها در جوار تو رقت می‌گرفت و گناهان را ذوب می‌کرد.

رمضان سلام بر تو که ما را در مبارزه با شیطان رانده شده، یاری کردی و راه‌های نیکی و احسان را برایمان هموار ساختی.

وداع با تو همانند از دست دادن عزیزی است که دوری‌اش برایمان سخت است، ماه محبوب خدا رفتنت دل‌هایمان را غمگین و ما را دچار وحشت و تنهایی می‌کند.

خدایا، ما نیز، هم صدا با سیدالساجدین می‌شویم و حالا که عید رمضان از راه رسید اینگونه با تو نجوا می‌کنیم که بارال‌ها، از هر گناهى که مرتکب شده‏ایم، یا هر کار بدى که از پیش فرستاده‏ایم، یا اندیشه بدى که در دل داشته‏ایم توبه می‌کنیم، توبه کسى که خیال بازگشت به گناه در دل ندارد، توبه خالصى که از شک و تردید پیراسته باشد، پس آن را از ما بپذیر و ما را بر آن ثابت بدار.

خدایا، هر معصیت کوچک و بزرگی که در این ماه پیرامون آن گشته ‏ایم، یا گناهى که به آن آلوده شده ‏ایم، از روى عمد یا فراموشى، به ستم کردن بر خود یا به هتک حرمت دیگرى، ما را از آن در پرده ستارى خود بپوشان.
خدایا، مصیبت رفتن این ماه ما را جبران کن، و روز عید و روزه گشودنمان را بر ما مبارک ساز و آن را از بهترین روزهایى قرار ده که بر ما گذشته است.

سلام بر تو‌ای بزرگ‏‌ترین ماه خدا و‌ ای عید مومنان و عاشقان

سلام بر تو که روز‌ها و ساعات و لحظه‌هایت بهترین همنشین برایمان بود

سلام بر تو‌ای رمضان، که آرزو‌هایمان را زود برآورده می‌کردی و اعمال اندکمان را زیاد می‌گستراندی

سلام بر تو که چه بسیار گناهان را از پرونده ما زدودی و چه عیب‏‌ها که بر ما پوشاندی

خوشا به حال آنهایی که رمضان را درک کردند ، خوش به حال آنهایی که به با یک افطاری بساط آشتی پهن  کردند ، خوش به حال آنهایی که به راز روزه داری رسیدند.

خوشا به حال آنهایی که به بالین مریضی رفتند  و حمد شفایی برای او خواندند ، خوشا به حال آن‌هایی که به انتظار یک خانواده زندانی پایان دادند  و سفر افطاری خود را با مستمندی تقسیم کردند و خوش به حال آنهایی که با ماه رمضان ابدی و جاودانه شدند.

منبع: مهر




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 92 مرداد 14 توسط یک طلبه | نظر

حجت‌الاسلام والمسلمین حسین انصاریان، در کتاب«معاشرت» که از تألیفات او است به بیان خاطره‌ای پرداخته‌است که خواندنی است: 
 
از طرف یکى از دوستان که در عشق به امام زمان(ع) زبان زد اهل ایمان در نیشابور است و با شنیدن نام آن حضرت و یاد آن یادگار انبیاء و امامان (علیهم السلام) چون باران بهار از دیده اشک مى بارد ، در دهه دوم ماه ذو الحجه به مناسبت عید ولایت جهت تبلیغ دعوت شدم . 
 

چند شبى از مجلس نورانى تبلیغ گذشته بود که یکى از دوستان روحانى ام که در مشهد زندگى مى کند به دیدنم آمد و به تقاضاى من بنا شد تا آخرین شب اقامتم در نیشابور نزد من باشد . 
 
در آن زمان مشغول نوشتن تفسیر صحیفه سجادیه امام زین العابدین(ع) بودم ، روزى هنگام عصر دوست روحانى ام جهت رفع خستگى به من پیشنهاد پیاده روى در بلوار کمربندى شهر را داد ، خواسته او را پذیرفتم ، قلم بر زمین گذارده ، همراه او وارد بلوار که نزدیک محل اقامتم بود شدیم . 
 
از پیاده روى ما دو نفر چیزى نگذشته بود که جوانى همراه با ماشینى لوکس کنار ما ترمز کرد و با لحنى محبت آمیز از ما خواست تا مقصدى که در نظر داریم سوار ماشین شویم . دوستم با اشاره دست و چشم از من خواست که او را از خود برانم و از سوار شدن به ماشین او که معلوم نبود صاحبش کیست و چه هدفى دارد خوددارى کنم . 
 
من با توجه به وضع جوان که چهره اى امروزى و مناسب با وضع غربیان داشت و لباسى رنگى و آستین کوتاه بر تن او بود و نشان مى داد صد در صد در فرهنگ بیگانه استحاله شده و خلاصه ، بیمارى است که نیاز به طبیب مهربان و همنشین اثرگذار و رفیقى دلسوز و دوستى خیرخواه ، دارد سوار ماشین شدم و از دوست روحانى ام خواستم که او هم با من همراه شود . 
 
دوست روحانى ام در کمال بى میلى آن هم در زمانى که رزمندگان با کرامت اسلام در جبهه جنوب و غرب مشغول جنگ با صدامیان کافر و حامیانش بودند و منافقان کور دل هم هر روز در گوشه و کنار شهرها به جان مردم آتش مى زدند و خانواده ها را داغدار مى کردند با ترس و لرز سوار ماشین شد . 
 
راننده از من پرسید : کجا مى روید تا شما را برسانم ؟ گفتم : هر کجا دلخواه تست . از جواب من خوشش آمد ، پرسید اهل کجایى ؟ گفتم : تهران ، گفت : در این شهر چه مى کنى ؟ گفتم : براى دیدار و زیارت تو آمده ام . از چنین برخوردى آن هم از یک روحانى که هرگز برایش پیش نیامده بود و طبیعتاً معهود هم نبود ، فوق العاده خوشحال و در ضمن بهت زده شد . 
 
به من گفت : من از وضع مالى مناسبى برخوردارم و خانه اى دو طبقه دارم و در آن خانه مجرّد و تنها زندگى مى کنم ، دوست دارم چند لحظه اى در آن خانه مهمان من باشید . 
 
رفتن به خانه او را پذیرفتم ، ولى دوست روحانى ام که از اوضاع آشفته کشور نگران بود با اشاره و فشردن دست من از من خواست که از رفتن به خانه او چشم پوشى کنم ولى من با تکیه به لطف خدا و یارى آن منبع رحمت و بر اساس وجوب امر به معروف و نهى از منکر تصمیم به رفتن خانه او قطعى بود . 
 
به خانه رسیدیم ، ما را به اطاق پذیراییش راهنمایى کرد ، چهار دیوار اطاق از انواع عکس هاى مستهجن و تابلوهاى سکس و عکس انواع زنان هنرپیشه نیمه عریان غربى پر بود ، دوست روحانى ام که برخوردار از تقدس و تقوا بود معترضانه به من گفت : این چه دوزخى است که به آن وارد شده ایم ؟ در این اطاق جز اینکه چشم به زمین بدوزیم یا دیده بر هم نهیم چاره اى هست ؟! 
 
به او گفتم حوصله کن ، استقامت ورز ، شاید سفر به این شهر از نظر اراده حق به این خاطر بوده که ما با این جوان آشنا شویم و ساعاتى با او همنشین و دوست گردیم تا از این منجلاب فساد به خواست خدا که به همه بندگانش مهربان است ، و درب توبه را به روى همه گناهکاران باز گذاشته است نجات پیدا کند همچنانکه در دعاست : 
 
« أَنْتَ الَّذِى فَتَحْتَ لِعِبادِکَ بَاباً إِلى عَفْوِکَ سَمَّیْتَهُ التَّوْبَةَ، فَقُلْتَ : تُوبُوا إِلَى اللّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً فَمَا عُذْرُ مَنْ أَغْفَلَ دُخُولَ الْبابِ بَعْدَ فَتْحِهِ » 
 
پروردگارا ! تو کسى هستى که درى را براى بندگانت به سوى عفو و چشم پوشى ات باز کرده اى و نام آن را توبه گذارده اى ، پس فرموده اى : همه به سوى خدا بازگردید بازگشتى خالصانه ، در نهایت براى کسى که از ورود به این در پس از گشوده شدنش غفلت ورزد چه عذر و بهانه اى خواهد بود ؟ 
 
جوان پس از چند لحظه وارد اطاق پذیرایى شد و پس از خوش آمد گفتن با قیافه اى جدى و گفتارى محکم بدون اینکه لباس ما دو نفر را که لباس پیامبر(ص) است لحاظ کند ، و در بى خبرى کامل از وضع ما دو نفر و بدون هیچ شرم و حیایى و به خیال اینکه ما هم مانند خود او در بى قیدى و بى مهارى به سر مى بریم گفت : مشروب ناب خارجى در یخچال حاضر دارم و تریاک خالص افغانى در بساطم موجود است تا چاى و میوه میل کنید هرکدام را مى خواهید براى شما حاضر کنم!! 
 
او با این پیشنهاد به طور جدى فکر مى کرد که بهترین نوع پذیرایى از دو دوست جدیدش گرچه روحانى هستند باید به این صورت باشد . 
 
به مغرب شرعى یک ساعت مانده بود ، به او گفتم دوست مهربانم من در ابتداى شب با دوستى بسیار عزیز و رفیقى با کرامت و یارى مهربان ، ملاقات دارم که او به شدت از مشروبات الکلى و مواد مخدر متنفر است ، چنانچه بوى مشروب یا بوى مواد مخدر از من استشمام کند مى ترسم براى همیشه از من جدا شود و از دست دادن او براى من حادثه اى غیر قابل جبران وفراقش براى من قابل تحمل نیست . 
 
تو مرا به خاطر محبوب و معشوقم از این برنامه معذور بدار ، او هم با کمال مهربانى پذیرفت و بنا شد با چاى و میوه از ما پذیرایى کند . 
 
دوست روحانى ام با اشاره دست و چشم از من خواست از خوردن میوه و چاى خوددارى کنم ، به او آهسته گفتم : به اندازه اى که استفاده مى کنیم خمسش را مى پردازیم تا جاى شبهه نباشد . 
 
جوان نزدیک مغرب به من گفت : با دوستت در کدام نقطه شهر وعده دارى ؟ گفتم : کنار مسجد جامع نیشابور ، گفت : من شما را به محل وعده مى رسانم . 
 
هنگامى که کنار مسجد توقف کرد و با ما پیاده شد پرسید : دوستت آمده یا نه ؟ گفتم : آرى محبوبم حاضر است ، گفت : او را هم به من نشان بده ، گفتم : محبوبم خداست که وقت اذان به وسیله نماز با او قرار ملاقات دارم و این وقت قرار ملاقات است که آمده ام . 
 
جوان فوق العاده یکّه خورد ، سر به گریبان فرو برد ، و شرمسار شد ، به او گفتم : آرى ; او محبوب من است که به شدت از مشروب و مواد مخدر و قمار و رابطه نامشروع و مال حرام متنفر است و من حاضر نیستم با آلوده شدن به این امور با من ترک رابطه کند . 
 
جوان گفت : من در آن خانه هیچ شبى را بدون مشروب و مواد مخدر و گوش دادن به انواع نوارها و دیدن انواع فیلم هاى مبتذل نگذرانده ام ولى با این برخورد تو از الان تصمیم گرفتم که همه این امور را ترک کنم اما از تو مى خواهم که فردا را با من بگذرانى ، پیشنهادش را پذیرفتم و ساعت ده صبح فردا را کنار مسجد جامع با او وعده ملاقات گذاشتم . 
 
ساعت ده آمد ، من و دوستم را به چند زیارتگاه شهر از جمله قدمگاه برد و درخواست داشت شب را با من باشد ، از حسن اتفاق پیشنهاد او مصادف با شب جمعه بود و از طرف مجلسى که سخنرانى داشتم مردم به حضور در جلسه دعاى کمیل دعوت شده بودند و او نمى دانست من در شهر منبر مى روم . 

آدرس جلسه را به او دادم ، پیش از شروع دعاى کمیل به جلسه آمد ، از کثرت جمعیت راه ورود به مجلس نبود ، به او اشاره کردم نزد من آمد ، او را به طرف قبله نزد خود نشاندم ، تمام چراغ ها را خاموش کردند ، در تاریکى مطلق ، دعاى کمیل را خواندم . 
 
آتش عجیبى از حال و قال و گریه و سوز در مجلس بود ، پس از پایان دعاى کمیل دیدم دو چشم آن جوان از کثرت گریه و شدت اشک ریختن چون دو کاسه خون است به او گفتم : خدا همه گناهانت را بخشید ، زندگى پاکى را شروع کن و سپس با او خداحافظى کرده ، همان شب از نیشابور خارج شدم . 
 
تا سه سال از او خبر نداشتم ، در سفرى به مشهد مقدس به دیدار دوست روحانى ام نایل شدم که گفت : شبى در حرم مطهر امام رضا(ع) آن جوان را دیدم ، جویاى حال شما شد ، گفتم : در تهران به سر مى برد ، یادى از آن سفر پر معنویت کرد و گفت : توبه واقعى کردم و از نیشابور براى زندگى به مشهد آمدم و در اینجا با شفاعت امام رضا(ع) همسرى مؤمن نصیب من شد که در هدایت و بیدارى بیشتر من اثر مطلوبى داشت ! 
 
آرى ; یک ساعت همنشینى سالم و رفاقت مطلوب و دوستى صحیح و معاشرتى که اندکى از حقایق عرشیه و معارف الهیه را به گمراهى انتقال مى دهد ، با چنین نتیجه مثبتى روبرو مى شود. 
 
بنابراین دوستى با گمراهان و فاسقان و فاجران اگر بر انسان آثار منفى گذارد ، و آدمى را در گردونه و خلق و خوى آنان اندازد ، از نظر اسلام حرام و اگر انسان داراى مصونیت ایمانى باشد، دوستى با آنان براى هدایتشان و قرار دادنشان در صراط مستقیم حق ، لازم و بلکه بر پایه وجوب امر به معروف و نهى از منکر واجب است . 
 
شایان ذکر است،‌کتاب«معاشرت» تألیف استاد حسین انصاریان در سال 1384 برای نخستین بار منتشر شده است و به موضوعاتی همچون اسلام آیین کامل، جایگاه معاشرت، مسئولیت عظیم مربیان، دوستان حقیقی و دشمنان دوست نما، انتخاب آگاهانه، همنشینان پاک و ناپاک، معاشرت با اهل بیت و حقوق معاشرت می‌پردازد.




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 92 مرداد 7 توسط یک طلبه | نظر بدهید

 

این چشم ها به راه تو بیدار مانده است 

چشم انتظارت از دم افطار مانده است

برخیز و کوله بار محبت به دوش گیر

سرهای بی نوازش بسیار مانده است




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 92 مرداد 6 توسط یک طلبه | نظر بدهید




مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.:
By Ashoora.ir & Blog Skin :.