سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
کبوتر نامه بر
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 92 اردیبهشت 31 توسط یک طلبه | نظر

لنکرانی یک هفته قبل از انصراف به نفع جلیلی چه گفته بود؟

 

 لنکرانی یک هفته قبل از انصراف به نفع جلیلی چه گفته بود؟

حتی اگر بدانم با هم رقابت کنیم من رای بیشتری می آورم، این کار را نمی کنم.

بعد از بیانیه دیشب  دکتر لنکرانی که بعد از دیدار با  دکتر جلیلی منتشر شد و انصراف خود را به نفع وی اعلام کرد، بسیاری از دوستان با استقبال از این موضوع به تقدیر از لنکرانی پرداخته و موج بسیار مثبتی در هم افزایی گفتمان انقلاب اسلامی در مقابله با گفتمان های رقیب در انتخابات پیش رو ایجاد شده است.

اما در این بین عده ای معلوم الحال؛ با مطرح کردن این مساله که رد صلاحیت لنکرانی قطعی شده بود و او چاره ای جز انصراف به نفع جلیلی نداشته است، تلاش کردند این انصراف را ناشی از رد صلاحیت دکتر لنکرانی عنوان کرده و همچنان سعی بر ایجاد اختلاف و تکدر میان هواداران این دو نفر دارند تا در حد توان، اثر مثبت این رفتار هوشمندانه لنکرانی را به حداقل برسانند.

شاید در بیان نقض این ادعا لازم باشد به ناچار خاطره ای از دکتر لنکرانی را بازگو کنم:

دقیقا یک روز بعد از ثبت نام دکتر جلیلی در انتخابات؛ برنامه دولت دکتر لنکرانی رونمایی شد. آن روز هر طور شده بود خودم را به محل ستاد رساندم تا پیرامون وقایع روز گذشته (ثبت نام جلیلی و هاشمی) نظر لنکرانی را جویا شوم. بعد از جلسه فرصت کافی دست نداد چون دکتر به دانشجویان علم و صنعت قول سخنرانی داده بود و بلافاصله ستاد را ترک کرد لذا  مسیر ستاد تا دانشگاه را نیم ساعتی با دکتر لنکرانی در ماشین طی کردیم و بحث را شروع کردم: دکتر!  بالاخره باید چه کار کرد؟

در پاسخ گفت: خیلی ها شاید الان فکر کنند من حب قدرت یا چسبندگی به قدرت دارم یا علاقه مندم در این عرصه بمانم اما نمی دانند به ناچار برای ثبت نام اقدام کردم. در صحبتی هم که در جلسه با دکتر جلیلی داشتم به دلایل مختلف گفتم شما بیا، ایشان قبول نکرد و گفت با این دلایل بار مسئولیت را از خودت باز نکن و تو بیا.

از دیروز که آقای جلیلی ثبت نام کرده است هنوز با ایشان صحبتی نداشته ام. به هیچ وجه ما با هم رقابت نمی کنیم چون رقیب همین را می خواهد و این یعنی شکست گفتمان ما. حتی اگر بدانم که با هم رقابت هم کنیم و من رای بیشتری هم بیاورم این کار را نمی کنم چون رقابت درون گفتمانی را به صلاح نمی دانم …

امیرحسین ثابتی




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 92 اردیبهشت 31 توسط یک طلبه | نظر بدهید

دوره لنکرانی ها تازه آغاز شده است / رسالت گفتمانی با انصراف از کاندیداتوری پایان نمی یابد

او کنار نرفته؛ تازه به میدان آمده است و باید در این میدان بماند. با شناختی که از او داریم اگر رهایش کنند لنکرانی بر می‏گردد شیراز و طبابتش را پی می‏گیرد؛ مثل همان زمان که دوره وزارتش در دولت نهم تمام شد. او اما این بار باید بماند. 

رسالت گفتمانی نه با کاندیداتوری آغاز می‏شود و نه با انصراف از کاندیداتوری پایان می‏یابد. این رسالت به دوش او سنگینی می‏کند چه کاندیدای انتخابات ریاست‏ جمهوری یازدهم باشد و چه نباشد.
روزهای نخست با آنکه زمزمه ‏های کاندیداتوریش مطرح شده بود سخنگویی جبهه پایداری را رها نکرد فقط بدین جهت که خود را اخلاقاً به آیت‏الله مصباح متعهد می‏دید. این در حالی بود که انتقادات موجود از جبهه پایداری به واسطه این سخنگویی بر سر او آوار می‏شد و این با کاندیداتوریش سازگاری نداشت. لاجرم با وساطتت دوستان بود که کم‏کم مسئله ضرورت تغییر سخنگوی پایداری مطرح شد.

یقیناً همین زمان محدود کاندیداتوریش خاطرات بسیاری را در ذهن پیر و جوان بر جای گذاشته است. مردی خاکی و خودمانی که بر روی سن در کنار بچه‏ها زانو به زانو می‏نشیند، در جلسات با لبخندی صمیمی با همه گرم می‏گیرد و متواضعانه نقدها را می‏شنود و پاسخ می‏گوید، استاد‏تمام یا پروفسوری که نشاط جوانی‏اش هنوز او را هم‏ردیف و هم‏دوش جوانان دانشجو قرار می‏دهد بی‏ آنکه یک ارزن بخواهد خودش را بگیرد یا این نشست و برخواست‏ها را کسر شأنش ببیند.

مرد پیکاری که با اصرار دوستان مختلف، تأکید آیت الله خوشوقت و اصرار آیت ‏الله مصباح به میدان می‏آید و آبرویش را کف دست می‏گیرد تا هم استاد‏تمامی‏اش را به انکار بنشینند و هم خانواده‏اش را اسباب هجمه به او قرار دهند، مرد افتاده‏ای که نه قدرت‏طلب بود و نه به خود غرّه شد و حتی وقتی حمایت صریح و رسای آیت‏الله مصباح از او طرح شد، با بزرگواری تمام این حمایت را حمایت از گفتمان خواند نه حمایت از یک فرد، مردی که نه رسانه‏ها همراهش بودند و نه سیاسیون حضورش را برمی‏تافتند.

او نه به دنبال کسب قدرت بود نه دنبال سهم و سهامی برای خود. می‏توانست بماند مثل دیگرانی که تحت هیچ شرایطی حاضر به انصراف نشدند و خود را انقلابی هم دانستند!

رسالت او امروز تازه آغاز شده است. امروز جوانان این مرز و بوم او را بیشتر از گذشته می‏شناسند و روحیه پرنشاط جوانی‏اش را می‏ ستایند. او باید چهره پرخروش امروز باشد، باید در صحنه و عرصه گفتمان سرداری کند و باید آنان که این روزها در کنارش بودند و همراهی‏اش می‏کردند را با انسجامی بیشتر حفظ و تقویت کند و سازمان بدهد.

دوره لنکرانی و لنکرانی‌ها تازه آغاز شده است...



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 92 اردیبهشت 30 توسط یک طلبه | نظر بدهید

بعد از کناره‌گیری صبح امروز داوود احمدی‌نژاد به نفع دکتر جلیلی، امشب دکتر کامران باقری لنکرانی نیز با انتشار بیانیه‎ای اخلاقی، مؤمنانه و فروتنانه، انصراف خود را از کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرده و از دکتر جلیلی اعلام حمایت کرد. متن بیانیه انصراف کامران باقری لنکرانی از کاندیداتوری انتخابات ریاست جمهوری به نفع سعید جلیلی به شرح ذیل است:

بسم الله الرحمن الرحیم
محضر مبارک خواهران و برادران مومن و انقلابی

با تبریک میلاد با سعادت امام جواد علیه السلام و در آستانه طلوع خورشید علوی علیه السلام در خانه ربوبی، با فروتنی و تواضع در برابر عظمت ملت بزرگ ایران به ویژه خانواده‌های معظم شهدا‌، جانبازان و ایثارگران‌، اکنون که در آستانه ورود به انتخاباتی حماسی قرار گرفته‌ایم‌، لازم دانستم نکاتی را به محضر شما‌، عرضه نمایم.

انقلاب اسلامی میراث گرانسنگ امام المجاهدین و قدوه السالکین خمینی کبیر رضوان الله تعالی علیه و ودیعه‌ای الهی است و همه ما موظف به حفظ و پاسداشت آن هستیم.

انقلاب ما اکنون در مصاف با مستکبران در مرحله‌ای حساس قرار گرفته است. دشمنان دین خدا تمام توان خود را برای به زانو در آوردن این انقلاب به میدان آورده‌اند و از هیچ تلاشی در به عقب راندن و مهار این نهضت الهی مضایقه نکرده و نمی‌کنند.

از دشمنی دشمن‌، تعجبی نیست‌ اما خوش خیالی برخی از دوستان که مشت چدنی را در زیر دستکش مخملین دشمن نمی‌بینند و با توهم حل منازعات‌، ‌سیاست لبخند را توصیه می‌کنند و یا دیگرانی که ‌چسبندگی به قدرت تحلیل‌هایشان را به انحراف کشانده و یا کسانی که ‌درگیر و دار انانیت‌، بیراهه را به جای مسیر اصلی گرفته‌اند و یا آنانی که حزب‌گرایی را به جای اصولگرایی واقعی مبنا قرار داده‌اند، ‌جای تعجب دارد ‌که در این کشمکش حق و باطل‌، به جای منافع ملی و مصلحت نظام‌، جور‌چین دشمن را تکمیل می‌کنند و در جستجوی قدرت‌، هر کاری را مجاز می‌شمرند‌.

در چنین شرایطی بصیرت‌، درک صحیح از شرایطی که در آن به سر می‌بریم‌، از خود گذشتگی‌، اعتماد به مردم و رهبری الهی این انقلاب و از همه بالاتر ایمان به خدا‌، بالاترین سرمایه‌های ما هستند.

موسم کنونی‌، موسم لجاجت‌، تصمیم‌گیری‌های فردی‌، بی‌توجهی به مصالح کشور و بی‌اعتنایی به وظیفه همگانی در دفاع از این نظام مقدس نیست‌، ولو این اهمال‌ها به خیال عمل به تکلیف و با پوشش ادای دین به وطن باشد.

همه ما موظفیم همصدا و همگام در برابر فتنه‌آفرینی فتنه‌گران و انحراف منحرفان ‌قیام کنیم و نگذاریم این انقلاب برخلاف وصیت امام رضوان اله تعالی علیه ‌به دست نااهلان و نامردمان بیفتد.

قبلا هم گفته بودم حضور من در این انتخابات گفتمانی است و رقابت درون گفتمان انقلاب اسلامی را نا‌صواب می‌دانم. برهمین اساس ضمن تشکر از همه عزیزانی که در سراسر کشور نسبت به اینجانب ابراز محبت و بزرگواری نموده‌اند، به خصوص دانشگاهیان‌، نخبگان‌، خانواده‌های معظم شهدا و ایثارگران‌، علمای اعلام و به ویژه حضرت علامه آیه‌الله مصباح یزدی دامت برکاته‌، با توجه به حضور قطعی برادر انقلابی و مومن جناب آقای دکتر جلیلی‌، با کسب نظر مشورتی از جبهه پایداری انقلاب اسلامی‌، برای دفاع از گفتمان امید، عدالت و استقامت‌، اینجانب ‌با انصراف از داوطلبی در این دوره از انتخابات ریاست جمهوری‌، ‌حمایت خود را از جناب آقای دکتر جلیلی اعلام می‌دارم.

این حمایت برای دفاع یک پارچه از گفتمان انقلاب اسلامی است و به ایشان دعا می‌کنم تا انشالله همواره در همین خط اصیل‌ در تمسک به اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله، با رهبری ولی امر مسلمین جهان حضرت آیت الله العظمی امام خامنه‌ای ادام الله ظله العالی و همراه با روحانیت متعهد دامت برکاتهم باقی بمانند و بتوانند خدمتگزار خوبی برای این مردم مومن و نجیب باشند.

وما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب
کامران باقری لنکرانی




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 92 اردیبهشت 29 توسط یک طلبه | نظر بدهید

من به لنکرانی رای می‌دهم چون جزء تنها کسانی است که برنامه اقتصادی و اجرایی مشخص تدوین شده دارد.  حدود 40 نفر از وزرا و معاونین وزرا و نخبگان برجسته کشور در تدوین برنامه‌ها او را یاری می‌کنند و بدون منت اعتبار و آبروی خود را برای او در طبق اخلاص گذاشته‌اند؛ من به کسانی که دولت نهم و دهم را نفی مطلق کردند ولی خودشان هیچ برنامه‌ای ندارند رأی نخواهم داد؛ من به کسی رأی میدهم که بیشتر وقتش در تبلیغات انتخاباتی صرف تنظیم جلسات و تدوین برنامه‌های اقتصادی و فرهنگی شده باشد.

من به لنکرانی رأی می‌دهم چون به روحانیت انقلابی اعتقاد دارد. در زمان وزارت جز معدود وزرایی بود که به خدمت علمایی نظیر آیت‌الله بهجت جهت کسب تکلیف می‌رفت و مورد تفقد ایشان قرار می‌گرفت. من به لنکرانی رأی می‌دهم چون آیت‌الله خوشوقت فرمود: "بروید دست همین شیرازی را بگیرید برای ریاست جمهوری بیاورید"؛ من به لنکرانی رأی می‌دهم چون علامه مصباح به او گفت: "در شما متعین است و هیچ راه گریزی نیست چون پای دین و ولایت و شهدا وسط است" من به کسی رأی نمی‌دهم که حضور و قعودش فقط مبنای قدرت دارد؛ من به کسی رأی می‌دهم که حجت شرعی بر آن داشته باشم و با تکلیف شرعی علما به صحنه آمده باشد. من به کسی رای می دهم که از نزدیک دیده ام حضور در این عرصه را به او تکیلف کرده اند نه اینکه از سالها قبل دنبال مانورهای انتخاباتی و تشکیل ستاد و ... باشد و همین الان هم که کمتر از دو ماه تا انتخابات فرصت مانده، هنوز ستادهای درست و درمانی ندارد و بچه های سوم تیری، دور هم جمع شده اند تا هر کاری می توانند برای شناساندن او به مردم انجام دهند.

من به لنکرانی رای می دهم چون کسی است که برای اداره کشور تیم منسجم و خوش‌نام اقتصادی و اجرایی دارد. فتاح می‌گوید در تدوین برنامه‌هایش کمکش می‌کند. داوودی معاون اول دولت نهم کمک به او را افتخار می‌داند و تمام پتانسیل خود را برای کمک به او بکار خواهد بست. میرکاظمی به هوش و قدرت مدیریت او اعتقاد دارد و دکتر سلیمانی پدر علم مخابرات ایران و معمار ماهواره ایرانی، ریاست ستاد او را با افتخار می‌پذیرد. من به کسانی که از الان بر سر سهمیه‌بندی‌ها و تقسیم وزارت‌خانه‌ها دعوا می‌کنند و دولت غیر منسجم شرکت سهامی می‌خواهند شکل بدهند رای نخواهم داد؛ من به دولت منسجم رأی خواهم داد.

من به لنکرانی رای می‌دهم‌: چون از جامعه علمی کشور است؛ چون از نخبگان و اساتید برجسته دانشگاه است؛ نخبگی و تیزهوشی لنکرانی را سوابق روشن علمی و اخذ مدرک پروفسوری و مقالات متعدد بین‌المللی و داخلی گواه است، من به کسانی که از جامعه علمی کشور نیستند و مدارک خود را از قشم و کیش و جزایر دیگر اخذ کرده‌اند رأی نمی‌دهم، من به کسی رأی می‌دهم که دانشجو، دانشگاه و فضای آن را بشناسد و برای اخذ درک ارشد و دکترا، زحمت حضور در دانشگاه را کشیده باشد.

من به لنکرانی رأی می‌دهم چون در برهه‌های حساس تاریخ در این چند سال همواره شجاعانه اهل هزینه کردن بوده است. در جریان انتخابات 88 جز معدود وزرایی بود که مردانه به میدان دفاع آمد و از همه مهم‌تر اینکه تنها کسی است که توان و تسلط بیان عملکرد در حوزه‌های مختلف و دفاع و اقناع در جمع‌های سنگین دانشجویی را دارد.  به‌راحتی وزارت را با دفاع از ولایت جایگزین کرد و در انتخابات مجلس هم در وسط صحنه محاکمه سیاست پیشگان و ساکتین فتنه بود. من به کسانی که برای جمع آوری رأی، فتنه را "کدورت" می نامند و همیشه حرفهای دوپهلو می‌زنند و در فتنه‌ها و موقع هزینه دادن صحنه را خالی می‌کنند رأی نمی‌دهم؛ من به کسی رأی می‌دهم که برای دفاع از ولایت اهل هزینه دادن باشد.

من به لنکرانی رأی خواهم داد چون وزیری بود که پس از برکناری بدون هیچ حاشیه‌ای به راحتی به شیراز بازگشت و هیچ‌گاه به پست‌ها و عناوین روی خوش نشان نداد. وقتی همه تلاش کردند در مجلس کاندیدا شود از قدرت فرار کرد و تا سه هفته مانده به ثبت نام انتخابات ریاست جمهوری همه تلاش خود را برای حضور سایرین و فرار از قدرت صرف نمود؛ من به کسی رأی نمی‌دهم که سال‌ها در ذهن خود به‌دنبال قدرت است من به کسی رأی میدهم که فراری از قدرت باشد.

من به لنکرانی رای می دهم چون مثل مردم زندگی می کند، پس از دوره وزارتش نه محافظ دارد و نه راننده؛ حتی با اینکه از لحاظ علمی جزو متخصص ترین ها در رشته خودش است، هیچ گاه مطب خصوصی برای خود درست نکرد و همواره در یک بیمارستان دولتی در شیراز به طبابت خود ادامه داده است. قبل و بعد از وزراتش فرقی نکرده و هنوز همان روحیه خاکی بودن، تواضع و سوم تیری اش را حفظ کرده است.

من به لنکرانی رای می دهم چون آدم با تقوا، اخلاقی و بی حاشیه ای است و این همان چیزی است که امروز کشور بیش از همه به آن نیاز دارد. چون آقا هم در آخرین سخنرانی خود همین را به عنوان یک معیار، برای یک رییس جمهور خواسته اند. من به لنکرانی رای می دهم چون هر روز دروغ ها و تهمت های متعددی علیه او منتشر می کنند اما او هم چنان اخلاق مدارانه با آنها برخورد می کند. از او نقطه ضعفی ندارند و رو به انتشار شایعات مختلف آورده اند اما لنکرانی با چهره آرام، متبسم و همیشگی خود نشان داده است می توان در سخت ترین عرصه های سیاسی حضور داشت و بیشترین اهانت ها را تحمل کرد،‌ اما ذره ای از تقوای سیاسی و اخلاق عدول نکرد.




نوشته شده در تاریخ شنبه 92 اردیبهشت 28 توسط یک طلبه | نظر

 

به گزارش خبرگزاری فارس، یکی از خبرنگاران فراری اصلاح‌طلب که مقیم آمریکا شده است، مصاحبه‌ای با دختر یکی از کاندیداهای مطرح انجام داده و گفته است که با انتشار آن، رای همه عناصر سبز، مخالفین نظام و زخم خوردگان از حکومت و ... (بخوانید کل عناصر فتنه و ضد انقلاب، خانواده قاچاقچیان و معدومین مواد مخدر و ...) به سوی آن کاندیدا جلب خواهد شد.

خبرنگار فراری که برای فروش گران‌تر آن مصاحبه در حال چانه‌زنی با چند روزنامه آمریکایی است، ضمن انجام بازارگرمی فراوان، اظهار داشته است: خانم فائزه هاشمی رفسنجانی در این مصاحبه گفت که پدرش به هر حال وارد سن کهولت شده و توان جسمی سابق را ندارد، به همین خاطر بین فرزندان ایشان تقسیم کار شده تا هر کدام در یکی از حوزه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی و ... به پدر کمک کنند و به خاطر همین ضعف جسمانی، ایشان سفرهای تبلیغاتی هم به استان‌ها نخواهند داشت و تقسیم کار شده تا افرادی همچون سیدمحمد خاتمی، حسن روحانی، دکتر عارف، زنگنه، محمد هاشمی و ... به این سفرها اعزام شوند و از طرف ایشان با مردم صحبت کنند.

امید.م اضافه کرده است: «به خانم فائزه هاشمی رفسنجانی خط دادم تا گفتمان حقوق بشر و دفاع از زندانیان سیاسی و عقیدتی را در برنامه‌های پدرش بگنجاند تا در خارج از کشور، ما هم افرادی همچون شیرین عبادی، شادی صدر و لاهیجی را فعال و با آنها همراه کنیم؛ و خانم فاطمه هاشمی رفسنجانی پاسخ داد: بعد از استقرار پدرم در پاستور، من قطعا در مورد مسائل زنان و موضوعات سیاسی و اجتماعی، از قبیل زندانیان سیاسی و عقیدتی (؟!) کاملا فعال خواهم شد و با تمام توان و تجربه‌ام، صدای زندانیان سیاسی و عقیدتی (؟!) خواهم شد... من در زندان همراه با زندانیان قدیمی‌تر، قانون اساسی را می‌خواندیم و نقد می‌کردیم و در آنجا به نواقص قانون اساسی بیشتر پی بردم و این نواقص را هم به پدرم گفتم و در نظر داریم در دوره ریاست جمهوری ایشان، به اصلاح اشکالات قانون اساسی بپردازیم!»

خبرنگار فراری در عین حال اضافه کرده است: اما خانم فائزه هاشمی رفسنجانی تاکید داشت که فعلا نباید از این حرف‌ها بزنیم تا حکومت هوشیار نشود. اصولا قرار است فرزندان هاشمی رفسنجانی در این مقطع صحبت نکنند تا انتخابات را پشت سر بگذاریم و به همین خاطر با من شرط کرد که این مصاحبه را صرفا بعد از اعلام صلاحیت پدرش منتشر کنیم.

گفتنی است که پیش از این خبری در رسانه‌های کشور منتشر شد که بازگشت خانم فائزه هاشمی رفسنجانی از سفر انگلیس و ارائه گزارش سفر به پدر، از جمله دلایل اصلی ثبت‌نام کاندیدای مورد بحث بوده است.

از طرف دیگر، چند روز پیش یکی از عناصر نزدیک به سیدمحمد خاتمی گفته بود که فرزند دیگر آن کاندیدا (م. هاشمی رفسنجانی) در ملاقاتی با خاتمی و در پاسخ به نگرانی‌ها نسبت به کهولت سن و ناتوانی جسمی پدرش، با صراحت پاسخ داده بود: «نگران نباشید، عملا من رئیس‌جمهور خواهم بود!»

 




نوشته شده در تاریخ شنبه 92 اردیبهشت 28 توسط یک طلبه | نظر
موج جدید ترور شحصیتی مطهری و عمار زمانه؛
ترور بزرگان در دستور کار گروهک فرقان جدید / ای مصباح تو مجرمی؟! / ای مصباح تو محکوم به حبسی؟!

این جماعت تخصصشان در نامه های بدون نام و نشان و انتشار آن به نام دیگران می باشد. روزی از نام دانشجو سوء استفاده می کنند و روزی از نام طلاب و روحانیون و انگار هیچ قانونی هم برای مهار و مجازات این گروه فرقانی نوین وجود ندارد و این گروهک برای رسیدن به قدرت و تحقق آرمانهای خوارجی شان همه وسایل را برای خود توجیه می کند.

 

بار دیگر در آستانه انتخابات فحاشی و ناسزا گویی به عمارهای انقلاب و ملت شریف ایران در دستور کار جیره خواران رسانه ای داخلی و خارجی قرار گرفته است و این جماعت دیکتاتور مسلک و مفتخر به منش تکنوکراتی خود همچنان با سوء استفاده از تسامح نهادهای قانونی از نام دانشگاه و حوزه برای اهداف شوم سیاسی خود بهره می برند و به سبک گروهک فرقان در ترور شخصیتی بزرگان کشور اقدام می کنند. البته این جماعت با تخلفات مکرر و بداخلاقی و بی منطقی های خود نشان داده اند که اگر قدرتش را پیدا کنند در آینده به ترورهای فیزیکی نیز روی خواهند آورد.
 
به گزارش سرویس سیاسی بی باک، دیکتاتوری یعنی اینکه مردم حق اظهار نظر نداشته باشند و فردی که هیچ جایگاه حقوقی و الهی ندارد به جای همه ملت تصمیم بگیرد. حالا می خواهد نامش سردار باشد یا دکتر یا مهندس یا خلبان یا هر چیز دیگری.
 
دیکتاتوری یعنی  اینکه هر گاه حرفی برای گفتن و لباسی برای پوشاندن مفاسد و عملکرد واپسگرایانه خود نداشتی، فحشنامه ات را از جیب بیرون آوری و با بهره گیری از نام دیگران، خشم و غضب و عقده های نهفته درونی ات از عمارهای ولایت و ملت را به نمایش بگذاری.
 
کسانی که در انتخابات های گذشته بویژه مجلس شورای اسلامی با بودجه های میلیاردی و سوء استفاده از بیت المال و تبلیغات پر زرق و برقشان نتوانستند ملت بصیر ایران را فریب دهند، تنها راه برون رفت از باتلاق گرفتار شده خود را همچون منافقین صدر اسلام و بعد از انقلاب در تخریب و ترور شخصیتی و فیزیکی عمارهای انقلاب می بینند.
 
عماری که اهل فتنه و انحراف و تکنوکرات های صدر اسلام از آن بیزارند
 
عمار همه توان خود را در خدمت به اسلام و قرآن و در رکاب پیامبر اسلام به کار گرفت. (2)

پیامبر اعظم (ص) درباره او فرمود: سراپاى عمار را ایمان پر کرده و ایمان با گوشت و خونش آمیخته است. (3) ستایش هاى فراوان پیامبر خدا از عمار یاسر, از او چهره اى دوست داشتنى, الگوى ایمان, اسوه حق و تجسّم ارزش هاى قرآنى ساخته است و این سخن آن حضرت که: عمار, یکى از چهار نفرى است که بهشت, مشتاق آنان است (4) یکى از این گونه سخنان ستایش آمیز است.

عمار یاسر, به عنوان سربازى شجاع و با ایمان در رکاب پیامبر خدا(ص) حضور داشت و در جنگ هاى متعدد, با جان فشانى خود ایمان راستین خویش را نشان مى داد. در جنگ خندق, در حفر خندق پیرامون مدینه براى جلوگیرى از نفوذ دشمن, از فعال ترین نیروهاى مسلمان بود که مورد ستایش پیامبر نیز قرار گرفت.

پس از رحلت پیامبر, عمار همچنان در راه دفاع از حق و ولایت و اهل بیت, استوار ماند و دچار انحرافات سیاسى یا دنیاطلبى هاى شیطانى و جاه طلبى نگشت و چون شاهد نادیده گرفته شدن توصیه هاى روشن رسول خدا درباره اهل بیت و امیرالمؤمنین(علیه السلام) بود, در راه دین و حمایت از على(علیه السلام) مصمّم تر شد و هرگز از آن جدا نشد.

وى از افراد گروه (شُرطة الخمیس) در زمان على(علیه السلام) بود; یعنى آنان که براى فداکارى در راه دین و حمایت از رهبرى امام و اطاعت از همه فرمان هاى او, شرط و پیمان جان با آن حضرت بسته بودند. پیامبر(ص) و على(علیه السلام) هم به آنان وعده بهشت داده بود. (5)

عمار همان گونه که در طول حیات پیامبر خدا, مؤمنى جان بر کف و مدافع اسلام بود, در دوران امامت على(علیه السلام) نیز شیعه اى مخلص و استوار بود و در رکاب وى با متجاوزان و پیمان شکنان جنگید.

وى در زمان خلیفه دوم, مدتى امارت و ولایت کوفه را عهده دار بود و در زمانِ مسئولیتش در این شهر,همچنان روحیه تواضع و اخلاص و ساده زیستى را حفظ کرد و کوشید تا از عدل و حق فاصله نگیرد. همین شیوه بر عده اى سنگین آمد و زمینه برکنارى او را فراهم آوردند. پس از آن وى دوباره به مدینه برگشت و در کنار على(علیه السلام) ماند و از دانش و کمالات او بهره گرفت.

عمار یاسر, در سنگر نهى از منکر, تلاشى چشمگیر داشت و در دوره خلیفه سوم نسبت به سوءاستفاده هاى وابستگان خلیفه از بیت المال انتقاد و اعتراض مى کرد و به خاطر همین رفتارش مورد خشم دولتمردان قرار گرفت و آزارش دادند, چون حریف زبان صریح و حق گو و انتقادگر وى از انحرافات و خطاها نبودند.

عمار, معیار حق بود. رسول خدا(ص) فرموده بود: عمار با حق است و از آن جدا نمى شود. از این رو در بروز فتنه ها وقتى کار بر مردم مشتبه مى شد, نگاه مى کردند عمار در کدام طرف است, همان جبهه را جبهه حق مى دانستند. در نبرد صفّین نیز, وجود عمار در میان لشکریان امیرالمؤمنین(علیه السلام) دلیلى بود بر اینکه این سو حق, و جبهه مقابل, باطل و ستمگر است.
عمار در دوران خلافت على(علیه السلام) سالخورده بود, اما جواندل, با نشاط و پر تلاش بود. وى در دوران حکومت علوى, رئیس نیروهاى انتظامى در مدینه شد. پس از فتنه گرى هاى معاویه در شام و پیمان شکنى طلحه و زبیر و بروز زمینه هاى جنگ جمل و صفین, وى به همراهى امام حسن مجتبى(علیه السلام) مأمور تجهیز نیرو از شهر کوفه شدند.

در نبرد صفین, حماسه آفرینى هاى عمار در دفاع از جبهه حق و رسوا کردن نیروهاى باطل بسیار چشمگیر بود. او در میدان نبرد, خطبه هاى شورانگیز مى خواند و رزمندگان را به پیکار بى امان با متجاوزان و پیمان شکنان دعوت مى کرد. خطابه هاى روشنگر او, به سپاه حق بصیرت بیشترى مى داد. وقتى چشم او به پرچم عمروعاص افتاد, گفت: به خدا قسم, ما با این پرچم تاکنون سه بار جنگیده ایم و اینان در این جنگ هم هدایت شده نیستند و در همان کفر سابق به سر مى برند. (6)

در گرماگرم نبرد صفین, عمار یاسر, شهادت طلبانه و با اشتیاق به میدان رفت, در حالى که چنین رجز مى خواند:
امروز, دوستان را, محمد و حزب او را دیدار مى کنم.
و پس از نبردى دلاورانه سرانجام به شهادت رسید.

شهادت عمار یاسر, گرچه در حضرت امیر و یارانش شدیداً اثر گذاشت و آنان را غمگین ساخت, ولى در تزلزل روحیه سپاه شام و رسوا نمودن معاویه هم بسیار مؤثر بود. چون رسول خدا(ص) بارها درباره او فرموده بود: گروه ستمکار و اهل بغى, او را مى کشند.

و ثابت شد که این گروه, همان سپاه شام اند که به فرمان معاویه به جنگ با على (علیه السلام) آمده اند.

عمار یاسر, این شیرمرد شجاع, در 94سالگى به آستان پروردگارش عروج کرد و خطى از حماسه و ایمان و ولایت را براى همیشه, پیش روى رهروان حق باز کرد.

سخن معاویه درباره او, به عنوان اعتراف دشمن, جایگاه والاى او را نشان مى دهد. روزى که مالک اشتر با دسیسه معاویه در راه عزیمت به مصر شهید شد, معاویه پس از شنیدن این خبر گفت: على بن ابى طالب دو دست داشت: یکى از آنها در جنگ صفین بریده شد و آن عمار یاسر بود; دست دیگرش امروز جدا گردید و آن مالک اشتر بود. (7)
 
چرا عده ای عزمشان را بر ترور شخصیتی علامه مصباح جزم کرده اند؟

حال همانگونه که تاریخ تکرار می شود، عده ای بر خود واجب دانسته اند که علامه مصباح یزدی بعنوان مطهری زمان و عمار ولایت را تخریب و ترور شخصیتی کنند.
 
این جماعت همان جماعت تکنوکراتی است که همه چیز را به پای رسیدن به قدرت ذبح می کنند و از سیلی های مکرر الهی و مردم مومن ایران درس نمی گیرد. این جماعت تخصصشان در نامه های بدون نام و نشان و انتشار آن به نام دیگران می باشد. روزی از نام دانشجو سوء استفاده می کنند و روزی از نام طلاب و روحانیون، و انگار هیچ قانونی هم برای مهار و مجازات این گروه فرقانی نوین وجود ندارد و این گروهک برای رسیدن به قدرت و تحقق آرمانهای خوارجی شان  همه ابزار و وسایل را برای خود توجیه می کند.
 
اما گزارشات حاکی است؛ در حوزه های علمیه طوماری در دفاع از عمار ولایت و محکوم کردن هتک حرمت های شبکه ای و سوء استفاده از نام حوزه توسط عوامل مثلث فتنه، انحراف و تکنوکراسی در حال امضاء می باشد که متن آن بدین شرح می باشد.
 
جرایم آیت الله مصباح؟؟!!

ای مصباح

سوالی کهنه دارم، چرا تو را مستحق مجازات می دانند؟ مگر تو کیستی و چیستی؟ چرا تو را افراطی و احساسی خطاب می کنند؟ چرا تو را حتی کارشناس سیاسی نمی دانند؟ چرا توصیه می کنند در سیاست دخالت نکنی؟ چرا میان مقدسات و سیاست جدایی می افکنند؟ مگر دین از سیاست جداست؟ مگر باز معاویه تازه به حکومت رسیده تا ندای او از سوی برخی، به نام طلاب به گوش برسد که (من برای نماز و روزه با شما نجنگیدم، (ولکن لآمُرَ علیکم) بلکه می خواستم امیر شما باشم)؟ جرم تو چیست؟

ای مصباح تو مجرمی؟!

ما پاسخی تازه داریم تو مجرمی!!

جرم تو آن است که آرمان خمینی و خامنه ای را بر سر دست گرفته ای و پایداری بر آن را سرلوحه مرامت قرار داده ای.

ما با همه وجود هم اکنون و نیز روز قیامت عندالله شهادت داده و خواهیم داد که سخن شما، جز سخن امام خامنه ای در 24 اردیبهشت 92 نیست که فرمود: (معیار اصلى این است که کسانى سر کار بیایند که همتشان بر حفظ عزت و حرکت کشور در جهت هدفهاى انقلاب باشد. آنچه ما در این سالهاى طولانى از خیرات و برکات به دست آورده‌ایم، به برکت هدفهاى انقلاب بوده است؛ هر جائى که ما کم آوردیم، عقب ماندیم، شکست خوردیم، به خاطر غفلت از هدفهاى انقلاب اسلامى و هدفهاى اسلامى بوده است. کسانى سر کار بیایند که مصداق: «انّ الّذین قالوا ربّنا اللّه ثمّ استقاموا» باشند؛ اهل استقامت، اهل ایستادگى باشند؛ زرهى پولادین از یاد خدا و از توکل به خدا بر تن خودشان بپوشند و وارد میدان شوند)

ای مصباح

جرم تو آن است که با دو دسته سر سازش نداری؛ اول با کسانی که به معنای حقیقی کلمه، الله نمی گویند و لوازم گفتن الله را تا همه عرصه های زندگی فردی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، عمرانی، سبک زندگی، تمدنی و ... درک نمی کنند یا بدان پایبند نیستند و دوم با کسانی که تاب و تحملِ استقامت و پایداری حتی تا مواجهه شدید فرهنگی، اقتصادی و سیاسی و .... با استکبار برای دهها و صدها سال را ندارند.

این دو دسته چه بخواهند و چه نخواهند، چه بدانند و چه ندانند، انقلاب اسلامی را بدون ریشه ها و اهدافش فهم و معرفی می کنند. این انقلاب، دیگر انقلابِ خمینی نیست. قطع انقلاب از ریشه ها و اهدافش، خیانتی بزرگ به امام و شهداست و تو مانع آنی. تو حلقه وصلی. تو می گویی انقلاب اسلامی از ایمانِ خالص به خداوند متعال و ولایت معصومین، ریشه گرفته و در پیوندِ ولایی امام و امت تجلی یافته و از مسیر تحقق عدالت، به دنبال تحققِ تمدن اسلامی و عبودیت محض خداوند متعال است و این همه جز با درگیری همیشگی و همه جایی تاریخی با طاغوت های درون و برون ممکن نیست.

جرم تو آن است که به بسیاری آموخته ای اصلح کسی است که مسلح به گفتمان انقلاب اسلامی و ملتزم به لوازم عملی آن است. این یعنی اطاعت محض از امامِ امت و احساس نوکری محض در برابر امتِ امام و در یک کلام نرمش و خضوع در برابر امام و امت و نیز سرسختی و نفوذناپذیری در برابر ویژگان و دشمنانِ امام و امت؛ که با به کارگیری تخصص های لازم، کارآمدی مورد نیاز برای دستیابی به اهداف انقلاب را به ارمغان خواهد آورد.

جرم تو آن است که چنان بصیرتی از خود نشان می دهی که گاه حتی سرداران بصیرت نیز از درک افق والای بصیرتت، عاجز می مانند. بسیارند کسانی که دین را از دنیا و اجتماع و سیاست جدا نمی دانند؛ اما این هنر توست که دین را نه شعاری و زینتی بلکه با اقتدا به خمینی و خامنه ای به صورت محوری وارد عالم سیاست کرده ای. جرم تو آن است که قواعدی دیگر به منطقه حفاظت شده سیاست آورده ای. قواعد تو برای سیاسیون عجیب است. دخالت دادن دین تا این حد که شما دخالت می دهید حتی برای بسیاری از دلسوزان انقلاب نیز درک کردنی نیست.

جرم تو آن است که در مسیر پایداری بصیرانه بر گفتمان انقلاب اسلامی، از هیچ چیز خوفی نداری، اگر آلوده شدگان به چرب و شیرین دنیا، در هیاهوی مغالطات خود، شنیدن بیان و منطق و استدلال محکمت را سخت کنند با جان و آبرو به میدان میایی. جرم تو آن است که فقط به تکلیف عمل می کنی. ما می دانیم که تو تارک دنیایی و اگر نبود دستور و امر الهی، بر خلاف بسیاری، حتی قدم در عالم سیاست و قدرت نمی گذاشتی.

جرم تو آن است که نقش عمار را برای خامنه ای ایفاء می کنی. سپر بلای ولی شده ای و تیرهای دشمن به جای امامت، به تو اصابت می کنند. خوب می دانند: اگر عمار را زدی، تشخیص حقانیتِ ولی، برای عموم مردم و بسیاری از نخبگان سخت و ناممکن می گردد.

ای مصباح تو محکوم به حبسی؟!

به دلیل جرایم متعدد فوق، تو را محکوم به حبس می کنند. حبس در فضای علمی و در حوزه. غافلند از اینکه مصباح، فقط سرمایه ای علمی و فلسفی نیست. بلکه او سرمایه ای اخلاقی و معنوی، فرهنگی و سیاسی و نیز سرمایه ای جهادی است. حبس مصباح در حوزه علم و فلسفه، خدمت به جامعه و اسلام نیست. این چشمه جوشان معارف و ارزشهای ناب اسلامی باید مسیر ناب اسلام را در منجلاب اسلام های ناب آمریکایی یا اسلام های انحرافی یا اسلام های التقاطی یا اسلام های فتنه گر یا اسلام های مخلوط با هواهای نفسانی، روشن کند. مصباح باید در وسط معرکه و میدان باشد. اگر کار دست اینان می بود به امام هم توصیه می کردند که یک شخصیت فقهی و اخلاقی باقی بماند و خود را با ضد ارزش ها درگیر نکند.

ای مصباح

اینان از نتیجه دعای امام عصر (عج) برای احمدی نژاد که تو نقل کرده ای؛ سوال می کنند؛ آیا نمی دانند دعای امام عصر (عج) برای احمدی نژاد، حیاتی دوباره به گفتمان انقلاب اسلامی بخشید و انقلاب را به ریل و مسیر اصلی بازگرداند. البته احمدی نژاد می توانست در این مسیر بماند و مفتخر به این افتخار باشد، اما نماند و نشد.

اگر گفتمان تو نبود، احمدی نژاد انتخاب نمی شد و گفتمان انقلاب اسلامی چنین حیاتی نمی یافت. خراب شدن احمدی نژاد امتحانی بود برای تو و ما و همه. و تو چه خوب امتحان پس دادی. اولین موضع گیری ها در مقابل احمدی نژاد از سوی قوی ترین و راسخ ترین حامی او نمایان شد. این را جز تقوا چه می توان نام نهاد. این کار تو برای بسیاری عجیب است اما اگر قوم گرا و قبیله گرا می بودی، دیگر برایشان عجیب نبود. تو را نمی فهمند، چون مانند آنان حزب گرا و قبیله گرا نیستی. تو را نمی فهمند چون در دفاع از ارزشهای اسلام و انقلاب، جز تکلیف ملاحظه هیچ چیز حتی خودت را نمی کنی؛ نه جسم و جانت را مراقبی؛ نه از آبرویت خوفی داری.

اینان نمی دانند احمدی نژاد 84 در احیای گفتمان انقلاب اسلامی چنان نقشی آفرید که اگر صدها احمدی نژاد 92 پشت در پشت هم قرار گیرند، نخواهند توانست خدمتِ بزرگِ احمدی نژاد 84 را از بین ببرند. احمدی نژاد بت هایی را شکست که دیگر حتی توسط خود او دوباره ساختنی نیستند، احمدی نژاد ارزش هایی را احیاء کرد، که متکی به احمدی نژاد نیست، تا با کم آوردن او، به آنها خللی وارد شود. احمدی نژاد هرگز نخواهد توانست بر خرمنی که خود برای انقلاب فراهم آورده، آتشی بیفکند. این آتش حداکثر خود او و اطرافیانش را فرا خواهد گرفت.

اینان - که به احتمال بسیار قوی، طلبه نیستند و یا اگر هستند به دلیل سخیف و سبک بودنِ اعاهایشان حتی شجاعت آن را ندارند که با ذکر نام خود سخن بگویند - نمی دانند که رای ما به احمدی نژاد 84، رای به احیای گفتمان انقلاب اسلامی و رای ما در سال 88 به او، رای به نماد گفتمان انقلاب اسلامی بود. ما هم به حمایت دیروزمان از احمدی نژاد به دلیل حمایت او از گفتمان انقلاب، افتخار می کنیم؛ هم به رویگردانی امروزمان از او، به دلیل رویگردانی او از گفتمان انقلاب. اگر رای ما در سال 84 به احمدی نژاد نبود، یا در سال 88 به او رای نمی دادیم، امروز در سال 92 به کسی در حد و اندازه احمدی نژاد قانع می بودیم. اما اینک بسیار بالاتر از او را می خواهیم. این است معنای سخن حیکم فرزانه انقلاب که رئیس جمهور بعدی باید نقاط قوتِ رئیس جمهوری فعلی را داشته باشد منهای نقاط ضعفش و این یعنی ارتقاء گفتمان انقلاب اسلامی.

اما قدر شیعه خوب را امام خوب می داند و قدر پیرو خوب را ولی خوب. شما را امام خامنه ای می شناسد. او قدر شما را می داند. «بنده هم به سهم خودم قدر آقای مصباح را می‌دانم. واقعا می‌دانم که ایشان در کشور و برای اسلام چه وزنه‌ای هستند و حقا و انصافا ما امروز نظیر ایشان را – حالا به این تعبیر بگوییم – خیلی نادر نظیر آقای مصباح ممکن است وجود داشته باشد با این وزانت علمی و عمق علمی و احاطه و وسعت و با این آگاهی و بینش و صفا، این سه جهت در ایشان جمع است؛ هم علم، هم بصیرت به معنای حقیقی کلمه و هم صفا. این سه تا با هم در وجود ایشان خیلی ارزشمند است. (منزل آیت الله مصباح یزدی 20/11/89)

حمایت ما از مصباح، حمایت از شخص نیست، حمایت از علم و بصیرت به معنای حقیقی کلمه و صفاست.

حمایت از مصباح، حمایت از عمارِ خامنه ای است.
 
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پى نوشت ها:
1ـ مامقانى, تنقیح المقال, ج2, ص320.
2ـ اعیان الشیعه, ج8, ص373.
3ـ همان.
4ـ اختصاص, ص12.
5 ـ همان, ص3.
6 ـ همان, ص14; اعیان الشیعه, ج8, ص374.
7ـ اختصاص, ص81.



نوشته شده در تاریخ پنج شنبه 92 اردیبهشت 26 توسط یک طلبه | نظر

چرا علامه مصباح این‌چنین فداکاری می‌کنند؟

IMG_3684 copy(1)

اول- شکستن زندان سرخوردگی و اختلاف
فضای یأس، سرخوردگی و اختلافی که در سه چهار سال اخیر در میان عناصر انقلابی به وجود آمده بسیاری از دل‌ها را از اعتقاد عمیق پیدا کردن به خط و جریان و به ویژه افراد دور نگه داشته است. کمتر کسی را می‌توان یافت که قادر باشد بی‌هیچ شک و شبهه‌ای و با کمترین تردیدی بگوید "این راه و این فرد درست است" بیایید در راه او و پشت او حرکت کنیم. محافظه کاری و دل‌سردی و عدم اطمینان، روحیه‌ی رایج و عمومی در طیف گسترده‌ی معتقدین به انقلاب اسلامی شده است و این از همان لحظه‌هایی است که می‌تواند دستمایه‌ی فتنه باشد. فتنه آن‌جایی رخ می‌دهد که اهل حق گیج می‌شوند و نمی‌دانند چه باید بکنند چه راهی را باید بروند و با چه کسی نباید باشند. در این لحظات سردرگمی وبی‌عملی و مات و مبهوت به شعبده‌بازی‌ها نگاه کردن فقط یک چراغ روشن و شمع نورانی می‌تواند راه را نشان دهد. دل‌ها را قرص کند. تردیدها را برطرف کند و به نشستگان قیام ببهشد و به خاموشان فریاد بدهد و به خستگان حرکت بدهد و به نابینایان روشنی را هدیه کند و چه‌قدر حزب الله و مردم مسلمان ایران در این شرایط به چنین نورهایی نیازمندند و چه زیبا و به موقع مصباح دل‌ها به فریاد می‌رسد و نور ایمان و پرتو تعیین و تکلیف حرکت و حرکت تکلیفی را فداکارانه و بی‌هیچ منتی به ما هدیه می‌کند. ما انقلابی‌ها خسته شده بودیم نمی‌تواستیم اعتماد کنیم نمی‌توانستیم دل ببندیم و بعد دل‌شکسته شویم ولی علامه مصباح یزدی ما را به افق بالاتری می‌برد که در آن‌جا حرکت برای خدا و انجام تکلیف و بی‌توجهی به نتیجه در هر صورت برد است و زیانی در آن نیست. پس می‌توان به انتهای زیبا و پربهجت این مسیر دل خوش داشت و بی‌هیچ دغدغه‌ای در روشنای آن گام سپرد و از خستگی‌ها، سرخوردگی‌ها و اختلافات گذشته در این افق روشن عبور کرد و به خورشید حقیقت رسید.
 
دوم- خورشید در میان خیمه شب بازی قدرت طلبان
شعبده‌بازی شیطانی و تردست‌های چشم پر کن می‌خواهند به تو بگویند "نگاهت را به ما بدوز" و جایی دیگر نرو. راه دیگری نیست. یا باید در آن تاریکی ظلمانی قدم بگذاری و یا با این نور کوچک ما همراه شوی؛ در حالی‌که اگر خیمه‌ی سیاه شب بازی آن‌ها را کنار بزنی نور خورشید در انتظار تو نشسته است.
آن‌هایی که برای جنگ قدرت آمده‌اند و خودخواهانه مردم را قربانی کینه‌توزی‌ها و انتقام جویی‌های خود می‌کنند طراحان این خیمه شب‌بازی هستند و تمام دلخوری و شکایت آن‌ها این است که چراغی آمده است که بازی آنان در تاریکی‌های خود بزرگ بینی و نگاه متکبرانه را که مردم را به سوی خود می‌خواندند برهم زده است و می‌تواند معرکه‌گیری آنان را بدون مخاطب کند و چشم‌ها را متوجه روشنایی زیبایی‌ای در خارج از این تاریکخانه‌ی خودخواهی و قدرت طلبی کند. آیت‌الله مصباح یزدی در تمامی این سال‌های حکومت قدرت طلبان چشم بیدار و چراغ هدایت‌گری بوده‌اند که شعبده‌بازی‌های شیطانی را برملا کرده‌اند و به همین دلیل است که فتنه‌گران شب زده و منحرفین ماتم زده همچون خفاشانی به بدگویی خورشید وجودش نشسته‌اند و از ترس عدم همراهی مردم با دعوای زرگری آنان آتش نزاعشان را باد می‌زنند.. وجود خورشید زنده به فداکاری و از بین بردن ظلمت‌هاست.
 
سوم- فداکاری برای گام بلند انقلاب اسلامی به سوی تمدن نوین اسلامی
انقلاب اسلامی در این دوره مانند دوره‌های گذشته نیازمند رویشی دوباره و نو شدنی برای ادامه‌ی حرکت نورانی خویش است. تا با صیقل زدن زنگارها و رها کردن ریزش‌ها زمینه‌سازی رویش‌های بی‌پایانش را ایجاد کند.
اما قدرت‌طلبان و اصحاب فتنه و انحراف مانند زنجیری در این مرحله از پالایش و پاک شدن تاریخی انقلاب اسلامی و لزوم جهش، مانع پرواز بلند دیگر آن شوند. انقلاب اسلامی با طی کردن مسیر خود می‌خواهد به تمدن سازی اسلامی بپردازد و این هدف والا نیازمند رشد و ارتقا و تعالی در پرچمداران آن است و آن‌ها که مرحله‌شان تمام شده است به دنبال ارتجاع و بازگشت تاریخی هستند درحالی‌که نمی‌دانند انقلاب اسلامی در هر مقطعی یک گام بلند رو به سوی تمدن نوین اسلامی برمی‌دارد و آن‌ها که در طی راه لغزشی می‌کنند به ناچار خود را از این پرواز الهی دور می‌کنند و باید به عنوان ریزش‌های آن تلقی شوند مگر آن‌که خود را اصلاح کنند.
 
بنابراین مصباح این روزهای انقلابی‌ها در پرتو خورشید و ولایت فقیه با این فداکاری‌های بی‌نظیر می‌خواهد انقلاب اسلامی و معتقدین به آن را در پرواز بلند این مقطع از تاریخ یاری رساند و آنانی که قصد بازگشت به عقب دارند را ناکام گذارد. این اندیش‌مند والا و عارف انقلابی می‌خواهد انقلاب اسلامی هم‌چنان که به عنوان الگوی انقلاب‌های جدید و بیداری اسلامی بماند و عقب‌گردی نداشته باشد. مصباح دل‌ها می‌داند شیطان برخی را با حیله‌هایش فریفته‌ی قدرت کرده است و جنگ قدرت طلبانه مجالی به خدمت به مردم و رسیدگی به درد محرومین نمی‌دهد. بنابراین حضرت علامه مصباح یزدی با این فداکاری در پرتو اهداف تعیین شده‌ی مقام معظم رهبری به دنبال برداشتن یک گام بلند به سوی اهداف توسط انقلاب اسلامی است و نه عقب گرد و ارتجاع و اسیر قدرت طلبان شدن.
محمدمهدی برهانی



مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.:
By Ashoora.ir & Blog Skin :.